|
"قار قار قار هی هی دوباره قار قار"
و پر از پست مدرن می شود دانشگاه قارها از سیاهی کلاغ ها که هی قار قار
دختری و پسری می خندند ... قاه قاه
آهای! صدای خندیدن شما مزاحم تراوشات ذهنی من می شود
دختران و پسران و پسران! رد می شوند و می خندند ... قاه قاه
پاییز بوی مرگ گرفته از این همه کلاغ و من سعی می کنم که هی پست مدرن
تر شوم
صدای گریه هم که بیاید، من خنده می شنوم از بس که پست مدرن است این
لحظه های باشکوه کلاغ ها
و صدای گریه مدفون می شود در لحظات روزمره کثیف کرم ها و دالان ها
•••
جنگ که شد من به دنیا آمدم
و ما شدیم نسل آفتابه و لگن
هنگامی که ترس، هیاهو و صداهای آسمانی، انزال ها را زودرس می کرد و
هنگامی که خبرهای بد و کشته ها و زنده ها ، 9 ماه را 8 ماه می کرد و 7
ماه و 6 ماه و بعضی از ما مردند بی آنکه شعر پست مدرن بگویند
جنگ که تمام شد، من عابر پیاده روها بودم و اسیر چشم ها و ابروها و
نگاه های گناه آلود و هوس های ممنوعه و پیشانی ای که هی زحمت توبه مرا
می کشید
نسل من - نسل آفتابه و لگن که با جنگ به دنیا آمد و با جنگ بزرگ شد و
در هوای مسموم سنت نفس کشید و هی از شربت ادله چهارگانه نوشید و هی
شکست و هی باز آمد - نسلی بود که بالاخره وقت کرد پست مدرن شود از زور
بیکاری و هیچی و پوچی که هی قار قار کلاغ می شود هی دوباره
هر چقدر پول دادی، آش خوردی
هر چقدر داد زدم، سنگ خوردم
هر چقدر خودش بو ، فحش خورد
پس بیخیال هر چقدر پول و آش و داد و سنگ و خودش و فحش
هی دوباره پست مدرن بگو که از حلقومت به جای خون نوشابه بچکد
گفتم خون ... راستی اینجا دانشگاه است و شما ای لکه های لکاته خون! پاک
شوید. شما مزاحم شعر پست مدرن من می شوید
و شما ای دختران و پسران که می خندید ، دور شوید. خنده شما مزاحم پست
مدرنیسم است. از گریه که اصلاً نگویید. از مرگ و سیاه و زلزله و جنگ و
ادله چهارگانه و خنده و گریه و شمع و عشق و از هیچ چیز دیگر نگویید.
شعر پست مدرن من فقط به هی نیاز دارد و کلاغ و قار و دانشگاه
•••
دوباره بوی آذر می آید مانا! می بینی؟ پست مدرنیسم هم نتوانسته مرا
فراموشکار کند
دستمالی بیاور. باید قطره های خون را از روی دست هایم و چشم هایم و
لباس هایم و شعر هایم و آسفالت خیابان ها پاک کنیم. بوی آذر می آید
مانا! همه کلاغ ها هم که از بالای سر من عبور کنند ، شعر من بوی مرگ و
جنگ می دهد و احمقانه ترین کلمات دنیا - حق و باطل - از استفراغ شعرم
بیرون می ریزد و کاش انسان هم از ادله بود. هذیان می گویم مانا! می
بینی؟ بوی آذر و تیر همیشه مرا به هذیان وا می دارد.
1 2 3 16 18 20
بمب، موشک، گلوله، شعار، حرف، سخنرانی، تریبون آزاد، مرگ، شهادت، خنده،
گریه، عشق، ممنوع، سنگ، صدا، صدا، صدا ...
عجب بوی پست مدرن می دهد این زندگی لعنتی نسل من
مانا! این بار که نماز خواندی از خدا بخواه که آذر ماه را زودتر تمام
کند
لخته های خونی که روی سرم می نشیند، اذیتم می کند
16 ، 18 ، آذر و تیر اذیتم می کند
صدا اذیتم می کند، سکوت هم اذیتم می کند
نوشتن اذیتم می کند، ننوشتن هم
مانا! تو را به خدا این بار که نماز خواندی از خدا بخواه که من اینقدر
اذیت نشوم
داشت یادم می رفت. قرار ما بر پست مدرنیسم بود پس ...
قار قار قار هی هی دوباره کلاغ می شود قار قار قار قار ...
•••••••
دانشگاه تبریز در عصری مملو از کلاغ ها و آدم ها و شعر ها و شاعران پست
مدرن
آذر 1383
باربد
ویرایش و بازنویسی در آذر 1385
|