|
تقديم
به نگين
نگينالسادات
سبز مثل جزيرهاى كه
يك بار از كنارش گذشتهام
اين درد مال دست من است يا دست من متعلق به دردى غريبه
است علامت سوال
دست
من كمى كدرتر از دست زيباست و كمى پرموتر اما رو بازوى من و زيبا يك
خال سياه است
رو قسمت بيرونى بازو و درست يك وجب
پايينتر از سر شانه مال من با وجب خودم مال زيبا با وجب
خودش اه يادم رفته است بنويسم دربارهى كدام دست درد
اعلام موجوديت كرده علامت تعجب و زيبا هميشه به من مىگويد
حتا وقتى كتاب مىخوانم نمىتوانم تو را فراموش كنم به اعتقاد
او علامت تعجب يعنى من چقدر خنگم علامت تعجب
شايد من خنگ نباشم ولى هيكلم دقيقا
شبيه يك علامت تعجب است با يك نقطه فرضى زير پاهام به اعتقاد
دكتر وقتى پاى موجودى به شكل اين درد وسط كشيده مىشود فرق زيادى هست
بين دو دست چپ و راست راست مىگويد وقتى دعوا مىكنم
هم اين فرق به شدت محسوس است اگر كفگرگى اول را با دست
راستم بزنم دعوا مال من است اما اگر با دست چپم بزنم كتك را
خوردهام براى دكتر با همون منطق استدلال كردم
دكتر
ممكن است اين درد با من زاييده شده باشد من از اول هم به
كفگرگىهاى دست چپم اعتماد نداشتم زيبا بهم گفت خدا رحم
كرد من آنجا نبودم خرفت درست تو همان وقتى كه اين كلمهها از
دهن تو درمىآمد من يا دو كيلو زياد مىكردم يا دو كيلو كم
مىكردم زيبا برخلاف من كه سىچهل كيلو كم دارم وزنش متعادل
است خيلى خوش هيكل است و هم
ه ى
آرزوش اين است كه روزى مدل بشود گفتم
دكتر درد مثل روزهاى اولش نيست روز اول قلبم براى چند لحظه
گرفت دكتر مىگويد تا به حال سابقه داشته علامت سوال
زيبا نشسته بود بالا سرم از چشمهاى درشتش اشكهاى درشتتر از چشمش
پايين مىريخت حتا جرات نمىكرد بهم دست بزند و تو
هقهقش مىگفت معدته بدبخت بس كه از اين زهرمارها مىخورى و
همان تهديد هميشگى هم دنبال حرفهاش بود ويرگول اگه بازم بخورى مىرم
زير پل ترمينال به هر كى از راه رسيد مىدم شايد به غير از خ
ا
ال رو بازوى چپ اين تنها تشابه من و زيبا باشد همانطور كه من
به طرز فجيعى از عرق خوردن لذت مىبرم او هم هم
ه
زندگىاش را از دريچهى همخوابگى مىبيند و مىگويد
به اينطور عرق خوردن من صبح تا شب شب تا صبح مثل اين مىماند كه او
برود زير پل ترمينال قاتى پلاستيكجمعكنها و عملىها و دزدها و
شاگرد شوفرها لنگهاش را هوا كند هر كس رسيد بتپاند آن تو من
البته جسارت نمىكنم دربارهى او اينطور وقيح صحبت كنم خوشگلكم
ويرگول زيباى من خودت اين ديالوگات را بگو مثل همان وقتهايى
كه من از زور مستى ديوار را سقف مىبينم آشغال مست علامت تعجب
آخه اين چه لذتيه علامت سوال منم برم زير پل ترمينال لنگهام
و هوا كنم هر كى از اون كر و كثيف
ا
رسيد بتپونه اين تو خوبه اول جر مىخورم بعد
مىتركم آخ دستم دستمدستم چه كار كنم حالا
با اين لودگى كه فكر مىكنم صد سال است با من است گفتم دكتر
چه سابقهاى اصلا دكتر گفت آرتروز تصادف شكستگى گردن
نه اصلا گفت روان كه ندارم اما اعصابم سه نقطه فكر كنم
ديوانهام دكتر كمى نگاهم كرد بعد پقى زد زير خنده زيبا
بهم مىگويد آخه كسخل كسخل گفتن دخترها با كسخل گفتن پسرها
چقدر فرق دارد دخترها وقتى مىگويند كسخل آدم دلش مىخواهد
بخوردشان اما لحظههاى حول وحوش كسخل گفتن پسرها فقط زشت
است آهان ويرگول مىگويد آخه كسخل يعنى كه چى من روان
ندارم بعد من صبر مىكنم تا لرزش دلم از اين ديالوگ زيبا و از
چشمهاى درشتش و از لب هاى غنچهاش تمام بشود آنوقت بگويم ندارم
ديگه چيه آدم بميره هر كى از جاش پا شد بگه شادروان و زيبا قبل
از اين كه حرف من تمام بشود دستهاى مشت كردهاش را كنار گوشهاش
مىگذارد چشمهاش را مىبندد و جيغ مىكشد پا شو گم شو برو
بيرون نمىدانم براى چى علامت سوال علامت تعجب دكتر
گفت چه جور دردى قلبت را گرفت بگذاريد برايتان توضيح بدهم
دكتر دراز كشيده بودم داشتم برنامهى طنز تلويزيونى مورد
علاقهام را مىديدم و از آن خندههايى مىكردم كه زيبا مىگويد من خرو
كه هيچ چرچيلترين زناى دنيارم اين خندههات خر مىكنه
مخصوصا وقتى تن لختم رو تن لختش دراز كشيده است و نفسنفسهاش بغل
گوشم
اِ
ببخشيد دكتر اينها را نبايد مىگفتم دكتر
مىگويد زيبا كيه مىگويم نمىدانم دكتر شايد زنم است دو تا
علامت تعجب ادامهاش از آن خندههايى مىكردم كه
فلان يكهو
م
ساحتى از سمت چپ سينهام درست به اندازهى مشت بستهام از تو
كشيده شد پنجهى سردى مىخواست هم
ه
همان يك تكه جا را يكجا بكند ببخشيد دكتر اين جمله خيلى
رمانتيك است اما بايد بفهميم چه مرگم است مثل اين چيزهاى
پلاستيكى كه يك نخ دنبالش دارد دزدها مىچسبانند رو شيشه و
مىكشند و فقط همين يك قسمت شيشه دايرهاى كنده مىشود زيبا
مىگويد هم
ه
اين حرفها رو به دكتر گفتى مىگويم خنگ خدا خودت گفتى
دكتر روانپزشك همينطوريه مگه نگفتى همه چى رو دقيقا توضيح
بده زيبا مىگويد پينوكيو هم آدم شد تو نشدى دكتر
مىگويد خيلى خب ادامه بديد مگه چيه آدم نشدم ببخشيد
دكتر جرو بحث با زيبا را يا توضيح دردم را دكتر آرام مىخندد
و مىگويد هر كدام را دوست دارم زيبا مىگويد خجالت بكش
بىآبرو چشم دكتر بعد چند لحظه هم
ه
تنم سيخ شد و خشك ماند نه نفس مىتوانستم بكشم نه
هيچچى فقط زيبا را مىديدم كه بالا سرم نشسته
اَه فقط احساس كردم چشمهام خيس شد و چند قطره اشك آرام سر خورد
رو صورتم دكتر مىگويد بعد خب بعد يكدفعه ول
كرد چند لحظه همانطور ماندم و دوباره درد ريزهريزه راه افتاد
تو سينهام و تو دست چپم پا شدم يك بروفن انداختم بالا
دكتر مىگويد چرا بروفن چرا شربت معده نخوردى يه قاشق
زيبا گفت بيا خره نگفتم از معدته دكتر شما هم كه از معده
حرف مىزنيد هم
ه
مشكل زندگى من و زيبا اين معده لامصَب است دكتر
نمىشود يكطورى سر به نيستش كنيم دكتر مىخندد ويرگول يعنى
چهكارش كنيم نمىدانم دكتر مگر زنهاى همجنسباز
رحمشان را برنمىدارند اينبار ديگر دكتر قهقهه مىزند
ويرگول چه ربطى بين رحم و معده است دكتر به اين دردها طورى
عادت كردهام كه فكر مىكنم بچههاماند اگر اين دردها از
معدهام زاييده مىشوند معده نمىخواهم آىى آاااىى
دستم ژل ديكنوفناك زيبا ژل ديكنوفناك را كجا
گذاشتى اول يه خورده اين همه آشغ
ا
ل كاغذو از رو ميزت بريز كنار آى پيداش
كردم زيبا ژل ديكنوفناك محشر است هاىى يك
طوريم مىشود هيچوقت فكر نمىكردم يك روزى از ور رفتن با
بازوى چپم هم يكطوريم بشود يكى از اينها بخر براى شبهايى كه
حالت ازمن به هم مىخورد فقط مواظب باش تو نبايد برود
تو هيچكدام نه جلو نه عقب زيبا سرم داد مىزند هر وقت
سرم داد مىزند دلم مىشكند اما دارد داد مىزند بىحثيت
ويرگول بىهمهچيز اين چيزا رو ننويس باشد زيبا سعى
مىكنم تو را كه هيچ اصلا زن رو از سرم بيرون كنم ولى بگذار اين تكه را
هم بنويسم
زيبا
ژل ديكنوفناك رو پوست آدم حس پك زدن به سيگار مر است ديدى
چهطور آخر دهن آدم يخ مىزند علامت سوال نگاه كن بازوى بلند و لاغرم
را انگار فقط يك تكه استخوان است مثل سينههاى سفت تو نيست مثل
رانهاى نرم و توپرات مثل ساقهاى گردت زيبا شبهايى كه حال
ت
از من بههم مىخورد من هم ارزش يك تيوپ ژل ديكنوفناكم
كف دستهاى چربت را بمال به سينههات به شكم صافت به رانها و باسن
خوشتراشت اما مواظب باش چربى تو نرود ب
سه
ب
سه
بىشرف چشم زيبا جيغ نكش دكتر به دادم برس اين
درد كلافهام كرده دكتر گفت چند وقته الان دكتر خيلى
وقته درد نيست انگار يك چيزى گير كرده تو استخوان بازوى
چپم مثل مثل مثل تركش زيبا مىگويد تو
تركش خوردهاى آخه نه اما صورت سوختهى دكتر ويرگول موهاى كوتاه
و سبيل جوگندمىاش ويرگول پيرى زودرسش ويرگول مثل برف وسط
پاييز تازه دست چپش هم به نظر مىآمد يك كمى لمس مانده
مثل اينكه يك تركش كهنه مانده تو دستم دكتر تكانش مىدهم تير
مىكشد تركش مىدانيد چهطورىست دكتر مىگويد مگه شما
تا حالا تركش خوردى نه زيبا اما حس مىكنم دكتر هشت
سال پيش تركش خورده تو دست چپش دكتر تو بيمارستان صحرايى پشت
خط بوده بىسيم مىزنند مىگويند يا حسين مظلوم دكتر خط
كربلاست بچههاى زهرا همهشون لت و پار شدن زير آتيش دشمن
دكتر بيمارستان را مىسپرد به
پرستارها و خودش با ماشين مىرود خط زيبا گوش مىدهى
زيبا
بحث دكتر نيست به صورت هر كس نگاه مىكنم احساس مىكنم يك زمانى براى
خودش قهرمان بوده توى جنگ زيبا يك لحظه دكتر را تو روپوش
سفيدش پشت ميز نبين ببين آن پاترول گلى را مىبينى وسط بيابان
و آفتاب داغ چپ و راستش هى خمپاره مىتركد و به همين سادگىها
نيست زيبا گرماى تو اتاق ماشين دارد آتش مىزند دلش
بومبوم مىكوبد تو سينهاش و گلوش خشك شده از تشنگى ببين چه
عرقى روى پيشانى و زير لالهى گوشهاش نشسته زيبا
مىبينى خط خرچنگقورباغهى تو رو آره زيبا اذيتام
نكن خب آره ويرگول آره عزيزم مىبينم واى خدايا دارم
مىتركم از خوشى زيبا بغلم مىكند نازم كرده ماچم كرده
خيلى خب زيبا تو كه هم
ه
اينها را ديدى حالا بشنو دكتر پشت نفسنفس زدنهاى دهن
نيمهبازش و دودو زدنهاى چشمهاى هراسانش و بامببامب كوبيدن قلب
پر از ترديدش تو خودش چه مىگويد سه نقطه عجب غلطى كردم سه نقطه
عجب غلطى كردم اما زيبا صداى ديگرى هم هست كه نمىشود
شنيدش نمىشود شناختش اصلا چيزى نمىگويد اصلا نيست
ولى هم
ه
وجود دكتر را پر كرده زيبا دكتر مصمم است كه برود قبول
كن نه بگذار با هم قبول كنيم جنگ ما پر از
احساسات بود
دكتر
مىگويد آخه از كجايمان به اين داستان رسيدى زيبا گفت باركالله
تو از اين چيزها بلد نبودى بنويسى دكتر بگذار باقيش را
بگويم بحث من خط مقدم رفتن شما نيست ويرگول درد خودم
است مىخواهم طورى دردم را تصوير كنم كه شما به ريشهاش پى
ببريد وقتى رسيديد به خط دكتر ديديد جهنم است خاك و دود و
آتش و آدمهايى مثل من كه اين طرف و آن طرف خاكريز و سنگر رو جاهاى
ديگر ريختهاند زمين مىدانم كه دلتان مىخواست هيچ مسئوليتى
احساس نمىكرديد مىنشستيد رو زمين و يك دل سير گريه مىكرديد
زيبا
لبهام را ماچ كن از پشت صندلى بغلم كن صورتت را بگذار رو سرم طاقت
ديدن اين صحنهها را ندارم دكتر بعد از لحظهاى كه خشك مانديد
سر جايتان دستهى كيفتان را محكم فشرديد و دويديد يك عالمه صداى
ناله مىآمد تو بستر صداى توپ و تفنگ تانك و غرش انفجار اما شما
از كجا مىدانستيد ناله از گلوى كدام يكى از اين همه نعش بيرون
مىآيد يكىيكى همه را تفتيش مىكرديد اولين نفر به ظاهر
سالم بود و زل زده بود به شما اما وقتى برش گردانديد ديديد پشت
سرش نيست و چيزى كه روى خاك ريخته نه شبيه مغزىست كه تو كلهپزى
مىخوريم نه شبيه خونى كه رو زمين كشتارگاه مىبينيم دكتر بىخود
همانطور مات مانده بوديد بالا سر جنازه به كاسه خالى سرش نگاه
مىكرديد اين نعش را با گاو و گوسفند نمىشود مقايسه كرد اين آدم
است دكتر مىگويد راست مىگى علامت تعجب
حتا
تو سالن تشريح هم آدما اين شكلى كه تو مىگى نيستن دكتر من
نمىگويم جنگ مىگويد حالا اين بحث را ول كنيد مگر صداى نالهها
را نمىشنويد بجنبيد دكتر مىرود بالا سر دومى اين
يكى هم به پشت افتاده رو زمين چشمهاش را سفت بسته و دهنش بازمانده و
به سختى نفس مىكشد اما ناى درآوردن كوچكترين صدا را از گلوش
ندارد دست راستش را رو شكمش فشار داده و خون از لاى هم
ه
انگشتهاش مىجوشد دكتر دست را كنار مىزند و رودههاى نفر دوم
پخش مىشود روى شكمش و رو زمين اى واى زيبا چى شد
كجا مىروى دكتر شما چرا گريه مىكنيد زيبا رنگش پريده
بود و لبهاش مىلرزيد گردن و تُك موهاش هم خيس شده بود بس كه
محكم آب پاشيده بودم به صورتش بياييد دكتر دستمال تميز
است اشكهاتان را پاك كنيد دكتر زيبا استفراغ كرد از
ديدن اين صحنهها شما شما دكتر حالتان به هم
نمىخورد دكتر مىگويد يه همچين وقتى آدم فرصت نمىكنه حالش به
هم بخوره يه همچين وقتى آدم دلش مىخواد زمين رو بلند كنه
بكوبه به خورشيد زيبا يك واى كشيده گفت و بعد به هقهق افتاد و
تو هقهقش گفت اگه تو اونجا بودى دكتر يه لحظه ببخشيد
زيبا را بغل كردم و تندتند هم
ه
صورتش را ماچ كردم دكتر يك چيزى مثل سستى دويد تو هم
ه
تنش مشتش باز شد و كيفش افتاد رو زمين كنار رودهها
زيبا با گريه مىگويد تو رفتى به دكتر بگى دستت درد مىكنه اين ديگه
چيه
XXXXXX
دكتر هيچوقت مثل آنوقت نفستان گرم بوده علامت سوال هيچوقت
مثل آنوقت چيزى را بىاينكه معنايى از گفتنش مد نظرتان باشد از عمق
سينهتان فرياد زدهايد علامت سوال دكتر دستمالم را پس مىدهد و
مىگويد اين چه ربطى به درد دستت داره دكتر من از اين نعرهها
زياد مىكشم مگر نه زيبا دكتر وقتى دردم به جايى مىرسد
كه حتا عرق هم جوابگو نيست از اين نعرهها مىكشم زيبا بگو به
دكتر دكتر اين نعرهها قوىترين مسكنى است كه تا حالا مصرف
كردهام زيبا اشكهاش را با پشت دست پاك كرد گفت آره
ويرگول سر اين مسكنات منم بايد واسه دول دنيا زبون بريزم بگم ببخشيد
همسايه خيلى مريضه دكتر مىگويد بيچاره زيبا خانوم ويرگول چى
مىكشه از دست تو دو تا علامت سوال بعد از كمى سستى دكتر سفت
شديد هم
ه
عضلاتتان منقبض شد چشمهاتان دريد و دندانهاتان كليد شد به
هم سر گردانديد به اطراف دنبال چيزى هر چيزى رفتيد سراغ
تفنگى كه رو گردهى خاكريز افتاده بود زيبا مىگويد بسه تو رو
خدا از اين چيزها ديگه ننويس درد دستم دارد كم رنگ مىشود گل
ن
گدن را كشيديد و بعد عربده كشيديد اول فقط عربده
مىكشيديد اما وقتى سينهكش خاكريز را مىدويديد بالا نعره زديد
اللهاكبر اللهاكبر دكتر نعره مىزديد اللهاكبر اصلا
يادتان هست علامت سوال زيبا دكتر از آن طرف خاكريز سرازير
شد حتا يادش رفته بود اسلحه را بگذارد رو رگبار شايد فقط
پنج بار يا شش بار ماشه را چكاند بعد يك صداى مهيب و خاك و دكتر
پرت شد و سوزش غريبى تو بازوى دست چپش زيبا مىخواهد شروع كند
به گريه و با همان لحن مىگويد م
ُ
رد نه زيبا من تازه پيشش بودم اين قضيه مال هشت
سال پيش است دكتر پلكهاتان از دود سنگين شد و فقط يك بار ديگر
ناله كرديد اللهاكبر زيبا دكتر نمىتواند كارى براى
دستم بكند اين درد فكر كنم هميشه با من است دكتر گفت شما جنگ
بوديد موجى چيزى نه دكتر به سنام نمىخورد زيبا
مىگويد حتما فكر كرده كس و كارت را تو جنگ از دست دادهاى
اتفاقا همين را هم گفت زيبا گفتم دكتر من چيزى ندارم از دست
بدهم حتا خودم را زيبا مىگويد خاك تو سرت با اين حرف
زدنت دكتر فقط آه كشيد گفت دارو برات بنويسم همون
قديمياس اگزازپام قرص اعصاب با آلومينيوم الجى و از
اين چيزا گفتم فايده نمىكنن دكتر زيبا جيغ مىكشد سرم
تو از كدوم گورى مىدونى فايده نمىكنه گوز زيبا جلوى دكتر زشت
است ويرگول اين حرفها را نزن دكتر گفت مشروب و سيگارت رو تا
اونجا كه ممكنه كم كن فكر و خيال هم نكن زيبا اين چيزها
را خودمان هم مىدانستيم نه ول كن دكتر بازى و اين
حرفها درد مال من است دوا ندارد استرج قرمز و يقهى
باز زيبا را كندم زيبا مانده بود و شلوارك آبىاش و سوتين
سفيدش از پشت سوتيناش سرم را فرو مىكنم تو سينههاى برجسته و
سفتش زيبا دستش را پشت سرم فشار مىدهد و با موهام بازى
مىكند نفسنفس مىزند و آرام تو نفسنفس زدنش مىگويد بزا
لباسم رو درآرم زبانم را بين سينههاش و شكاف سوتيناش مىگذارم
فشار مىدهم و آرامآرام خودم را بالا مىكشم زيبا نفس محكمى
مىزند دست چپش را پشتش ستون مىكند سرش را پرت مىكند عقب دست
راستش پس سرم لاى موهام است سرم را محكم فشار مىدهد به خودش
وقتى زبانم از گلوش مىرود بالا مىرسد به چانهاش صورتش را جلو صورتم
مىآورد ويرگول نفسبه نفس سرم را دارد فشار مىدهد كه لب
پايينم بيفتد لاى لبهاش مىگويم زيبا اگه مثل اون اوليه بودم
الان دستت فرو مىرفت تو كلهام زيبا جيغ مىكشد مىپرد عقب
خودش را جمع مىكند گوشهى ديوار كز مىكند دكتر زيبا همانطور
با سوتين و شلوارك كنج ديوار كز كرده سرش را لاى دستهاش و رو زانوهاش
فشار داده بىصدا زوزه مىكشد هر كاريش مىكنم رام نمىشود درد
دستم صد برابر شده چهكار كنم دكتر علامت سوال دكتر داد مىزند
آخه اون چه حرفى بود تو اون حال بهش زدى منظورى نداشتم دكتر
ويرگول زيبا را بهم برگردان مىدونى چه حسى بهش دست
داده دكتر سرم داد مىزند مى دانم دكتر زنى زير
سنگينى و تماس تن لخت مرد تحت فشار ويرگول فشار لذت
زنها كه مثل مردها نيستند هم
ه
همخوابگىشان اوج است يك دفعه دستش فرو مىرود تو
كاسهى خالى و لزج سر سه نقطه دكتر مىدانم تقصير من
بود ولى شايد آن كسى كه كاسهى سرش خالى شده بود يك زيبا داشته
مثل زيباى من شايد بعد از اين همه سال آن زيبا حالا با مرد
ديگرى مىخوابد نصفه شب تن لختش زير فشار تن لخت مرد
است دستش را مىبرد پس سر مرد لاى موهاش كه فشارش بدهد كه
بيشتر لذت ببرد آنوقت يكدفعه يك لحظه كاسهى خالى سر از
ذهنش مىگذرد دكتر دكتر سرم داد مىزند هذيون مىگى
چرا يه زن ديگه شايد اگه به تو
چه دكتر مىدانم دكتر مى سه نقطه چيزى را كه آزارم
مىدهد نمىدانم چرا روم نمىشود به كسى بگويم درست وقتى كه
زيبا هم
هستى من است درست وقتى كه تن زيبا را بين
بازوهام فشار مىدهم خانه تبديل مىشود به خرابهاى كه پر از گلوله
است زيبا از كنج ديوار مىپرد با گريه بغلم مىكند لبش
را رو لبم فشار مىدهد محكم و فاصله به فاصله مىگويد نگو
نگويم آره نگو
سوتيناش
را باز مىكند سينههاش را توى دستهاش مىگيرد و رو زانوهاش
مىايستد جلو من با هقهق چشمهاى پفكرده از گريهاش مىگويد
بيا
من
مال توام عزيزم به من فكر كن فقط من و ببين فقط
زيبا را ببينم فقط نشاط تن لخت زيبا را احساس كنم اما
دكتر وقتى سرم آرامآرام مىخواهد برود تو زمين سينه هاش خانه مىشود
يكى از همان خرابههاى منطقه جنگى زيبا مىشود دختر لختى كه رو
آجر پارهها و تيرآهنها بىرمق افتاده برجستگى بىنظير
سينهاش مىشود يك جاى خالى خونى كه سر نيزهاى بريده
دكتر
دستم را بين دستهاش فشار مىدهد بغلم مىكند ازم خواهش
مىكند دكتر مىگويد زيبا دختر خوشگليه خوشگلترين
دختريه كه من ديدم هيچ مردى نمىتونه از همخوابگى اونقدر كه
تو لذت مىبرى لذت ببره زندگى فقط مال تو و زيباست چشم
مىدوزم به چشمهاى زيبا كه وقتى پر از گريه است زيباتر است
دگمههاى شلواركش را باز مىكنم زيبا مثل بچهاى كه ساعتها
گريه كرده حالا نفسش با هقهق قاتى شده شانههاى مرا مىگيرد و
آرام مىخواباندم رو زمين و همانطور كه من دوست دارم شلوارك و
لباس زيرش را به سختى از پاش درمىآورد بس كه باسن و رانهاش
تپلند و بعد كنار من دراز مىكشد بغلم مىكند و قلت
مىزند من را مىكشد روى خودش دكتر راست مىگويد هيچ
مردى نمىتواند اينطور كه من از همخوابگى لذت ببرد هيچ مردى
نفسهاى گرمى مثل نفسنفس زدنهاى زيبا كنار گوش من نمىتواند احساس
كند هيچ مردى نمىتواند اينطور كه زيبا
به سر و بدن من دست مى کشد نرمى و محکمى را با هم احساس کند
کمر
هيچ مردى اين طور که زيبا
پاهاش را دور كمر من حلقه كرده و فشار مىدهد نمىتواند از زور
درد
فشار به خنكترين جاى لذت برسد
زيبا ديگر از خود بىخود شده نفسنفس نمىزند صدا مىكند
ديگر رها شده منتظر پايان من است تا به اوج لذت برسد
بعد كرخت و سبك خودش را به بوسههاى من بسپرد و بين خواب و بيدارى سير
مىكند اما دكتر نمىدانم توى آن خانه خرابه چند تا چيز
شكل آلت من توى جايى بودهاند كه حالا
آ
لت من است دكتر نمىدانى اين جاى زيبا كه حالا منشا
هم
ه
لذتهاى دنياست يك روز توى آن خانه خرابه دردناكترين نقطهى
جهان بوده دكتر روزى زيبا از درد اين لذت جان سپرده
زيبا هاىهاى گريه مىكند از پشت بغلم كرده و سرش را رو
شانهام گذاشته دكتر به نظر شما براى اين كه ناكامش گذاشتهام
گريه مىكند يا از آن دردىست كه گفتم دكتر مىگويد براى
هيچكدوم واسه درد دست توئه كه حالا اين جورى انداختت به نعره
زدن دكتر مىخواهم لطفى به من بكنيد خودم
نمىتوانم درد دستم مهم نيست ويرگول بگذاريد باشد اما
من فقط وقتى مىتوانم تحمل كنم كه از زور مستى ديوار را سقف
مىبينم دكتر من مىخواهم صبح تا شب شب تا صبح عرق بخورم
ويرگول چارهى ديگرى نيست به زيبا بگوييد اگر مىخواهد برود
زير پل ترمينال و همان كارى را كه گفت بكند و باز مثل هر شب
زيبا تن لختش را كشيد طرف يخچال و اشكهايش را كه مىريخت زمين له
كرد بطر عرقم را آورد و دكتر بفرماييد دو
تا استكان با هم مىزنيم دكتر مىگويد وضع دستت چهطور
است اصلا تعريفى ندارد دكتر ويرگول مهم نيست دكتر
مىگويد غذا باهاش خوب بخور كمم بخور انقدر كه راحت
بخوابى زيبا صورت پر از خندهاش را نمىدانم از كجا
فهميده استرج قرمز و شلوارك آبى تو تن او رنگ خنده است علامت
سوال صورت پر از خندهاش را مىچسباند به صورتم رو به دكتر
مىگويد اگه غير از اون كه شما گفتيد بكنه آقاى دكتر پدرش و
درمىآرم بعد آرام زير گوشم مىگويد مىرم زير پل ترمينال به
هر كى از راه رسيد مىدم دلم ريخت از زيبا بعيد نيست
اين كارها را بكند زيبا قهقه مىخندد دكتر هم آرام
مىخندد استكانم را بالا مىگيرم و با هم
ه
وجودم قول مىدهم كارى نكنم كه زيبا پدرم را دربياورد
دكتر به سلامتىاش نقطه
حجت
بداغي
پرواز زير آب
|