از دیگران

 

 

 1

هنوز پايم را روي پله‌ي دوم هم هنوز نگذاشته‌ام كه صداي بي‌رمقش را، كه از اتاقش مي‌آيد، مي‌شنوم. دوباره بيدار شده است. بهتر بگويم، اگر بيدار شده باشد، بايد برگردم، اگر بيدار شده باشد و به او بگويم كه عالي‌جناب! عالي‌جناب خاموش خاكستري‌پوش من ساعت از هشت بله از هشت هم گذشته است و هنوز شما (ديگر اين جملات را از حفظ دارم) هنوز در رختخواب مخملتان هنوز مانده‌ايد و يعني به جاي اين‌كه شب را كمي‌ زودتر، فقط كمي زودتر از وقت هميشگي خوابيدنتان (اگر واقعاً بخوابيد) كه البته چندان هم هميشگي نيست يعني فقط هميشه دير است و به جز اين ديگر هيچ نظمي در آن نيست ولي با اين همه معمولاً هميشه جزو آخرين نفرهايي هستيد تقريباً كه در همه‌ي اين شهر، چراغ اتاقشان خاموش مي‌شود و تازه بعد هم، يعني بعد از اين‌كه بالأخره چراغ اتاقشان را خاموش كردند، تازه بعد هم باز، در تاريكي اتاقشان كورمال كورمال سراغ چيزي مي‌روند در اتاقشان كه هنوز هم بتوانند بيدار باشند مثلاً آلبوم عكسي يا كتاب مصوري كه در زير نور كم چراغ خواب بتوانند مشغول بشوند و نه تقريباً حتي بله، حتي هيچ كس ديگري اين طور نيست مثل شما، و فقط شما عالي‌جناب، بله فقط شما هستيد بله اگر شب را كمي زودتر از هميشه‌اي كه مي‌خوابيد، بخوابيد يعني سعي كنيد كه مثل بقيه‌ي مردم و حتي مثل خود من وقتي كه وقت خوابيدن است معمولاً، سعي كنيد بخوابيد كه البته اصلاً هم معلوم نيست كه مي‌خوابيد يعني همان وقت هم كه يعني وقتي در همان آخر شب كه خدمت‌كار به اتاقتان مي‌آيد تا چراغ را كه تا آن وقت دير روشن مانده، خاموش كند همان وقت هم بله اصلاً معلوم نيست كه شما واقعاً ديگر خوابيده‌ايد يا نه و آيا اصلاً خواب و بيداري شما تفاوتي با هم دارند يا نه. مي‌خواهم بگويم يعني اگر سعي كنيد كه مثل بقيه‌ي مردم باشيد ‌ـ‌به عبارت ديگر‌ـ در خوابتان و در بيداري‌تان و حتي در كارهاي ديگرتان، ديگر من مجبور نيستم هر روز وقتي در راه‌پله هستم و در حقيقت ديگر در عمارت را بسته‌ام و در حقيقت يعني خانه را مي‌شود گفت كه تا حدودي ترك كرده‌ام به اين معني كه ديگر به‌كلي نااميد از بيدار شدن شما، بله به‌كلي نااميد و هر روز هم نااميد، در راه‌پله هستم و پايم هنوز به پله‌ي دوم هم حتي بله هنوز به آن پله هم نرسيده است، صداي نحيف و شايد اندكي بي‌رمق و بله، بي‌رمق شما را بشنوم و دوان‌دوان، همه‌ي پله‌ها و سرسرا و باز پله‌ها و راهرو بين اتاق‌ها را بدوم تا بتوانم شما را كه تازه بيدار شده‌ايد ببينم بله ببينمتان اگر واقعاً بيدار شده باشيد و برايتان توضيح بدهم كه چه‌قدر منتظر شده‌ام تا شما، عالي‌جناب، از خواب بيدار شويد و از ساعت پنج كه بيدارم بله و شايد حتي قبل از آن، مدام انتظار كشيده‌ام و ساعت شش شده و شما بيدار نشده‌ايد و خدمت‌كار ميز صبحانه را چيده و ساعت باز هم گذشته و شما بيدار نشده‌ايد و باز هم گذشته و گذشته و بيدار نشده‌ايد تا اين‌كه ديگر به‌كلي، بله گفتم به‌كلي نااميد شده‌ام از بيدار شدنتان و تصميم گرفته‌ام كه براي رسيدگي به كارها بله لباس پوشيده‌ام تا براي رسيدگي به كارها به كارهايي كه تا حدودي بيش‌تر يعني اصلاً همه‌اش شايد حتي مربوط به شما و اداره‌ي خانه بله همه‌اش همه‌ي كاري كه مي‌كنم بوده است، خانه را ترك كنم و سرانجام باز هم با لفت و ليسي كه در لباس پوشيدن و آماده شدنم داده‌ام كه البته براي خودم هم تقريباً لذت‌بخش شده است و واقعاً يعني خيلي از وقتي كه صبح‌ها براي آماده‌ شدن براي بيرون رفتن از خانه صرف مي‌كنم، واقعاً لذت مي‌برم اما باز هم هيچ نشانه‌اي هرچه حتي گاهي گوش خوابانده‌ام وقتي آهسته از پله‌ها بالا آمده‌ام تا رسيده‌ام به اتاقتان بله گوش خوابانده‌ام به در حتي و علاوه بر اين وقتي لباس مي‌پوشيده‌ام يعني در همه‌ي اوقات لذت‌بخشي كه صرف آماده‌ي بيرون رفتن شدن مي‌كرده‌ام هم حتي هر از گاهي سرم را به طرف اتاق شما مي‌گردانده‌ام و گوش تيز مي‌كرده‌ام اما صدايي نبوده اصلاً هيچ صدايي از جانب شما نبود و فقط گمان مي‌كردم كه صدايي شنيده‌ام يا ممكن است كه واقعاً هم صدايي شنيده باشم ولي مثلاً صداي آواز محزون پرندگاني بوده باشد كه هميشه لابه‌لاي درخت‌ها هستند و معمولاً همه‌شان هم از انواعي هستند كه معمولاً در قفس نگه‌داري مي‌شوند و اصلاً بايد در قفس نگه‌داري شوند اما شايد به دليل دنجي حياط خانه و بي‌آزار بودن آدم‌هايش چنان به اين درخت‌ها و فضاي حياط عادت كرده‌اند يعني چنان برايشان آرام و بسته و بي‌سروصداست و چنان خو گرفته‌اند يعني كه برايشان قفس بزرگي شده انگار و اصلاً ديگر حتي بهراحتي نمي‌شود گفت يعني خيلي ساده نيست كه بتوانيم بگوييم در قفس نگه‌داري نمي‌شوند و اين‌كه اين‌جا ماندني شده‌اند هم مي‌توان گفت كه يعني اگر كسي خوب به اين چيزها دقت كند مي‌تواند بگويد كه امتيازي براي اين خانه است و خصوصاً آوازشان كه البته هميشه و شايد هميشه كه نه، يعني همان صبح‌ها كه من مشغول پوشيدن لباس و آماده شدن هستم، گمان مي‌كنم كه صداي شماست و وقتي مطمئن مي‌شوم كه صداي آواز پرندگان بوده است و هرچه انتظار كشيده‌ام شما بيدار نشده‌ايد، بله مي‌گفتم كه بالأخره خانه را ترك كرده‌ام و بعد از اين همه انتظار بالأخره در را بسته‌ام و يعني كه تقريباً خانه را ديگر ترك كرده‌ام و وارد حياط شده‌ام ولي هنوز يعني درست هنوز پايم را روي پله‌ي دوم نگذاشته‌ام باز كه صداي شما را اين بار ديگر واقعاً صداي خودتان را از پنجره‌ي باز اتاقتان شنيده‌ام و اين همه راه را دويده‌ام و همه‌ي پله‌ها و سرسرا و راهرو بين اتاق‌ها را دويده‌ام و حتي اگر پرنده بودم يا چيزي شبيه صدا از همان‌جا جست مي‌زدم و اين همه راه را نمي‌دويدم و همه‌چيز را از نو براي شما عالي‌جناب خاكستري‌پوش تخت‌نشينم دوباره تكرار مي‌كردم يعني مثل هر روز كه مي‌آيم و يعني مي‌خواهم بگويم اگر حتي مي‌توانستم پرنده باشم يا چيزي شبيه صدا...

  

2

«دكتر براي شما قدغن كرده آن هم در اين هواي زمخت و چسبنده اما با اين‌ همه» روي پله ايستاده‌ام هنوز اما نه آن پله‌هاي سردر عمارت يعني نه هنوز بيرون توي حياط، حالا يعني ايستاده‌ام كه حرف‌هايم را بتوانم يعني مجسم كنم كه در اتاق او هستم و لباس‌هايم را مرتب كرده‌ام و با دو دست، دو لبه‌ي پالتوام را به هم چسبانده‌ام و همان‌جا دست‌هايم را يعني همان‌جا زير سينه‌ام و آويخته به دو لبه‌‌ي پالتو نگه داشته‌ام و با خودم چيزهايي را كه لازم است شايد تا لحظاتي ديگر يعني لازم است به هر حال بگويم و به عبارتي يعني همان وقت كه مجبور مي‌شوم چون صداي او صداي اربابم را شنيده‌ام با شتاب خودم را به اتاق او برسانم يعني چون حتماً مرا و فقط مرا احضار كرده است به هر ترتيبي كه هست، خودم را به او برسانم وقتي كه دقيقاً يعني همان وقت كه در را بسته‌ام و روي پله‌ي حياط هستم خودم را به او برسانم و حرف‌هايم را بزنم و يعني حتي مثلاً اين را كه چه طور خودم را سراسيمه به اتاقش رسانده‌ام و همه‌ي اين‌ها را بگويم و حتي بگويم كه يعني مثلاً بگويم كه حتي اگر پرنده بودم مثلاً اگر يكي از همان به عنوان مثال پرنده‌هاي خوش‌آواز ميان درخت‌ها بودم باور كنيد يا حتي چيزي شبيهِ يعني حتي اگر پرنده نبودم و نمي‌توانستم باشم چيزي بودم شبيه صدا يا حتي خود صدا حتي صدايي بي‌رمق مثل صداي شما، حتي باور كنيد حاضر بودم و حتي شايد خودم هم بيش‌تر دوست داشتم كه اين همه راه را يعني اگر مي‌توانستم، به درون عمارت برنمي‌گشتم و همان‌جا از پشت در، بله از توي حياط يعني از روي همان پله‌ي دوم كه هنوز پايم را رويش نگذاشته‌ام يا شايد چون البته تا وقتي بخواهم تصميم به هر كاري بگيرم حتماً ناخودآگاه رويش كاملاً ناخودآگاه ايستاده‌ام گويي كه هنوز قصد ادامه دادن همان راهي را داشته باشم كه قبل از اين‌كه صداي شما را بشنوم، قصد رفتنش را داشتم، بله از روي همان پله‌ي دوم يا سوم يا نمي‌دانم حتي ممكن است چهارم (بسته به مقدار زماني است كه در آن از خود غافل بوده‌ام و هنوز با اين‌كه صدا را شنيده بوده‌ام نتوانسته بودم كه مانع ادامه دادن مسيري كه مي‌پيموده‌ام يعني همان مسير پله‌ها بشوم) و اگر سردر عمارت پنج پله داشته باشد (كه نمي‌دانم دارد يا نه) حتي مي‌توانستم حتي بله مي‌توانستم بي‌شك بگويم كه شايد از روي پله‌ي پنجم هم حتي ممكن بود به هر حال از همان‌جا، چه فرقي مي‌كند، يك‌باره جست مي‌زدم به طرف پنجره‌ي باز اتاق شما كه صدايتان از آن‌جا حتماً آمده و به گوش من رسيده چون كوتاه‌ترين خط فاصل بين من و شما بوده و به عبارت بهتر كوتاه‌ترين خط فاصل بين شما و من، يا حتي اگر مي‌توانستم حتي خودم را اگر مي‌توانستم و مقدورم بود، به صداي شما كه از آن بالا، يعني اگر نمي‌توانستم پرنده‌اي باشم يا چيزي شبيه صدا يا مثلاً نمي‌توانستم صدا باشم، لااقل به صداي شما كه از همان پنجره‌ي باز اتاقتان به طرف من سرازير شده بود يا به عبارت ديگر جاري شده بود اگر بتوانم بگويم، مي‌آويختم و از حركت فنروار صداي شما، از همان حركت فنرواري كه در صدايتان كه در صداي شما كاملاً مشهود است يعني ديده كه نمي‌شود اما كاملاً هر كسي مي‌تواند حسش كند يا لااقل براي من كاملاً محسوس است بله از همين حركت فنروار استفاده مي‌كردم و به عبارت ديگر قبل از اين‌كه يعني قبل از آن‌كه صداي شما گوش مرا ترك كند و بخواهد باز برگردد و ضمن اين‌كه به اطراف پخش مي‌شود و نه شايد خيلي دور (چون چنان محكم فرياد نكشيده بوديد كه خيلي دور برود يا حتي مي‌توان گفت و به نظر هم درست‌تر مي‌آيد كه اصلاً فرياد نكشيده بوديد و فقط كمي به حنجره‌تان يعني به تارهاي صوتي‌تان جنبشي شايد داده بوديد در همان حد كه مثلاً بتواند كسي صدايي بشنود اگر بشنود واقعاً) اما لااقل تا ته حياط، يعني تا جايي كه اتاقك آن پيرمرد فرتوت ديوانه هست كه نمي‌دانم شما چه طور يعني آيا اصلاً توجه نمي‌دانم نداريد كه آدمي كه اين قدر ناتوان است، چه طور نمي‌توانيد اين را بفهميد كه چنين آدمي اصلاً نمي‌تواند سرايدار يا حتي چيزي خيلي كم‌تر مثلاً باغ‌بان خانه‌اي كوچك هم حتي مثلاً نمي‌تواند باشد چه برسد به اين‌كه شما، يعني نمي‌فهمم چه طور توجه نداشته‌ايد كه حتي باغ‌بانِ مثلاً اين خانه‌ي بزرگ يعنينسبتاً بزرگ هم نمي‌تواند باشد، چه برسد به سرايدار كه حتماً يعني همه همين طور فكر مي‌كنند كه حتماً وظيفه‌اش بله حتماً خيلي بيش‌تر است از يك باغ‌‌بان معمولي كه فقط گل‌ها را هرس كند و البته آب‌ياري كند و چمن‌ها را بزند و به درخت‌ها، بله به درخت‌هاي اين خانه رسيدگي كند يعني خيلي بيش‌تر است وظيفه‌اش و خيلي كارهاي ديگري هم حتماً هست كه بايد بكند و البته گرچه به قول شما از عهده‌ي همه‌ي اين كارها خوب برمي‌آيد ولي هنوز هم براي من، هنوز هم حتي همين حالا هم براي من اين سؤال مطرح است كه چه طور شما گاهي نمي‌توانيد به اين طور مسائل ساده توجه كنيد كه مسائل خيلي ساده‌اي هم هستند و با اين حال هميشه يعني در عين حال لجاج مي‌ورزيد كه اين آدم پير واقعاً مي‌تواند از عهده‌ي كارهايش بربيايد گرچه ممكن است حتي آن قدر پير شده باشد و يعني گوش‌هايش، بله گوش‌هايش آن قدر سنگين شده باشد كه صداي شما را هم حتي به هيچ وجه يعني وقتي كه مرا صدا مي‌زنيد و به عبارت بهتر صدايم مي‌كنيد كه متوجه بشوم بيدار شده‌ايد يا به هر حال به‌نوعي به هر كس كه شده بيدارشدنتان را به‌نوعي يعني اطلاع بدهيد شايد هم اصلاً اطلاع ندهيد مي‌خواهم بگويم آن قدر كه حتي صداي شما را هم نشود. با همه‌ي اين‌ها بله يعني مي‌گفتم كه اگر مي‌توانستم وقتي صداي شما را شنيدم، قبل از اين‌كه صدايتان خيلي از من دور شود اگر واقعاً توانايي‌اش را داشتم، قبل از اين‌كه صدايتان از دست‌رس من خارج شود، جستي مي‌زدم و دستم را به طرفش دراز مي‌كردم تا به آن قسمت از آن، كه صاف و فنروار به بالا و به سمت شما مي‌جهد يا شايد بهتر باشد بگويم برمي‌گردد، بله يعني و نه قسمت‌هاي ديگرش كه ممكن است به هر طرفي بروند و در واقع هم اگر صدايي در كار باشد، به هر طرفي مي‌روند، بله فقط به همان قسمت كه به سمت شما مي‌رود، يعني به سمت شما مي‌آيد، چنگ بيندازم و بيايم همه چيز را از نو همه چيز را با تأخيري كه شما بله خود شما باعثش بوده‌ايد و البته خواب ديرهنگام شبانه‌تان يا شايد به عبارت ديگر بي‌خوابي‌تان كه البته مي‌بايد به طوري جبران مي‌شد، بيايم و به شما بگويم كه مي‌توانيد مثلاً صبحانه را امروز استثنائاً با اين‌كه دكتر قدغن كرده برايتان ، بله استثنائاً زير آلاچيق كهنه‌ي توي حياط و به عبارت ديگر زير آلاچيقي كه ديگر زهوارش در رفته است و به نظر من همين امروز و فرداست و به هر حال خيلي سست است و نزديك است كه بريزد و بارها به شما گفته‌ام كه بايد خرابش كنيد يا لااقل حسابي تعميرش كنيد و بارها خيلي زياد حتي شايد هر روز كه مي‌آيم بالا به شما مي‌گويم يعني هر وقت كه حرف از صرف صبحانه در هواي آزاد و دستور پزشك و اين جور چيزها مي‌شود هر روز به شما مي‌گويم كه بهتر است بگوييد خرابش كنند و بدهيد يك آلاچيق ديگر كه اگر خواستيد از دستور پزشك هم سرپيچي كنيد يا بهتر بگويم ناپرهيزي كنيد و در هواي نفوذكننده و زمختي مثل هواي صبح‌گاهي اين فصل سال يا به هر حال يعني در هواي آزاد، صبحانه ميل كنيد كه خصوصاً هواي اين فصل سال حتماً برايتان خيلي خطرناك‌تر است يعنی با اين‌كه دكتر براي شما قدغن كرده آن هم در اين هواي زمخت و چسبنده اما با اين‌ همه، به هر حال ديگر ترس اين را نداشته باشيد كه يك باره تخته‌پاره‌اي از سقف روي سرتان يا حتي روي قوري چايتان يعني روي ميز بيفتد يا مثلاً نيمكتي كه روي آن نشسته‌ايد، با تكان كوچكي كه در ضمن نوشيدن چاي به بدنتان ضمن نوشيدن چاي بله براي جابه‌جا شدن مثلاً مي‌دهيد يعني براي اين‌كه كمي جاي نشستنتان راحت‌تر باشد، مبادا نيمكت بشكند. اما شما هميشه يعني هر وقت يعني همان هميشه هر وقت اين حرف‌ها را بهتان مي‌زنم و اصولاً خيلي حرف‌هاي ديگر را، چيزي نمي‌گوييد و فقط نگاهم مي‌كنيد و من مجبور مي‌شوم همه‌ي اين حرف‌ها را يك‌جا به خاطر عادتي كه از اربابم يعني از شما سراغ دارم بدون اين‌كه منتظر حرفي باشم بگويم و همه‌ي اين حرف‌ها را بزنم و حتي خيلي بيش‌تر از اين‌ها را البته بعضي وقت‌ها و نه هميشه و به‌راستي هم هر روز صبح بزنم و مي‌زنم و هر روز صبح مي‌آيم اين همه راه را يعني مي‌روم و آن قدر با عجله كه گاهي آرزو مي‌كنم يعني با خودم مي‌گويم كه اگر پرنده بودم يا چيزي شبيه صدا...

 

3

در همان مكان هر روزه، يعني درست روي پله‌ها هستم كه صداي ارباب را مي‌شنوم وقتي دقيقاً درست وقتي كه درِ عمارت را بسته‌ام و روي پله‌ها هستم و تقريباً بعد، تقريباً بعد از اين‌كه صدا را شنيدم يعني تقريباً دوان دوان و اگر نه دوان دوان لااقل مي‌توان گفت كه با عجله مي‌روم به اتاق او و اين حرف‌ها و هر حرف ديگري را كه لازم باشد مي‌زنم و حرف‌هايم كه تمام مي‌شود يعني وقتي كه حرف‌هايم واقعاً تمام شد و هر چه را به نظرم مي‌رسيد يا تقريباً مي‌شود گفت همه‌ي چيزهايي را كه روزهاي قبل هم گفته‌ام و هر روز مي‌گويم يعني نه اين‌كه همه‌اش هم تكراري باشد بلكه شايد بتوانم بگويم كه هيچ وقت تكراري نيست و مثلاً شايد ممكن است حتي مسائلي را كه به همان روز مربوط هست هم بگويم يعني اگر اصلاً چيزي باشد كه مخصوص يك روز خاص و نه روز ديگري باشد يعني و نه روزهاي ديگر و به هر حال بعد از آن بايد فكر بيرون رفتن از خانه را و حتي شده نه بيرون رفتن كامل براي رسيدگي به كارها، بلكه حتي كمي قدم زدن در حياط خانه را هم لازم است كه فكرش را از سرم بيرون كنم و دستورات لازم را به خدمت‌كارها بدهم يعني مثلاً بسته به اين‌كه واقعاً ارباب بخواهد از اتاقش بيرون بيايد يا نه كه معمولاً هيچ وقت يعني‌ در همه‌ي روزها كه مشابه يكديگرند هيچ وقت نشده تا به حال كه بيرون بيايد و به عبارت ديگر معمولاً ترجيح مي‌دهد كه از اتاقش بيرون نيايد و هميشه يعني معمولاً هميشه دوست دارد غالباً تمام روز را يعني همه‌ي روز را در همان اتاقش و حتي بله حتي مي‌شود گفت كه نه حتي در اتاقش بلكه در همان تخت مخملي‌اش و در همان لباس‌هاي راحتي خاكستري‌اش بماند و فقط دستور بدهد يعني به نحوي به هر نحو كه لازم باشد يا از عهده‌اش برآيد به من بفهماند يا به هر كسي كه آن‌جا باشد كه خدمت‌كار يعني به خدمت‌كارش به همان كه هميشه همان كار را مي‌كند، دستور بدهد كه او كمي پشتي تخت را بالا بدهد يا مثلاً بالش پشت او بگذارد تا بتواند از پنجره فقط از چشم‌اندازنسبتاً كوچك پنجره، حياط و باغ كوچك خانه را نگاه كند و چيزي نگويد و باز هم چيزي نگويد و به هر حال بايد ببينم كه در طول روز، يعني غير از بالا دادن تخت كه معمولاً قبل از هركاري و حتي قبل از صرف صبحانه دستورش را مي‌دهد و اگر حتي دستورش را هم ندهد تقريباً همه‌ي خدمت‌كارها بلكه يعني من و همان خدمت‌كار هميشگي كه تقريباً هميشه او تخت را بالا مي‌آورد بله همه مي‌دانند كه بايد چنين كاري را بكنند و اصلاً نمي‌توان گفت كه دستور را يعني گويا هميشه دستور از قبل داده شده است و ارباب لازم نيست كه هر روز تكرار كند و به عبارت ديگر شايد هر روز دستور ديرينِ ارباب نه فقط براي آن روز خاص و نه فقط براي بالا دادن تخت كه براي هميشه و براي همه‌ي كارهاي ديگري هم كه در خانه بايد مطابق روال و البته خواست و اراده‌ي او انجام بگيرد بله آن دستور ديرين از غيب فرا مي‌رسد و همه مي‌دانند دقيقاً مو به مو دستورات را مي‌دانند و اين‌ها همه البته به اين معني نيست كه خود ارباب نظارتي بر آن‌چه روي مي‌دهد ندارد يا زماني كه از خواب بيدار مي‌شود، هيچ دستوري، شده با اشاره‌اي ايمايي يا حتي با هيچ چيز، نمي‌دهد و اصلاً مايل نيست كه كاري برايش انجام بگيرد نه به اين معني نيست و حتي اين بالا دادن تخت كه ابتدايي‌ترين و جزئي‌ترين و يعني به‌حتم در هر روز اولين كاري است كه در خانه مي‌شود هم مطمئناً به خواست اوست تا چه برسد به كارهاي ديگري كه من تقريباً براي رسيدگي به همان‌ها گماشته شده‌ام و مدام بايد در تمام مدتي كه ارباب بيدار است يعني هنوز نخوابيده است، مراقب باشم كه همه‌ي كارها طبق روال از پيش تعيين شده‌ و به عبارت ديگر طبق خواست ارباب پيش برود و در تمام مدت مراقب باشم و ببينم كه در طول روز چه چيزهايي ممكن است پيش بيايد و ارباب بخواهد روزش را چه طور بگذراند و يعني بسته به همين كه برنامه‌اش چه باشد، به خدمت‌كارها دستورات لازم را بدهم تا همه‌ چيز مطابق معمول و شايد بتوان اين طور گفت كه مطابق درخواست هر روزه‌ي او پيش برود و به عبارت ديگر بايد هميشه مدام هميشه و در همه وقت و هر روز گوش به زنگ باشم و حتي اگر گاهي تصميم بگيرم كه حالا چه صبح زود باشد يا ظهر يا حتي نيمه‌شب كه همه‌اش يك‌سان است بله اگر تصميم بگيرم كه از خانه بيرون بروم يعني لباس بپوشم و آماده‌ي بيرون رفتن بشوم و وقتي كاملاً مطمئن از اين‌كه هيچ صدايي از طرف اتاق او نمي‌آيد در را باز كنم و قدم بيرون بگذارم و آهسته در را طوري كه هيچ كس متوجه نشود حتي ببندم، بله حتي اگر قدم به بيرون از عمارت بگذارم و در را ببندم و هنوز پايم را روي پله‌ي دوم پله‌هاي سردر هم اگر نگذاشته باشم هنوز، باز هم اگر حتي آن‌جا هم صدايي از طرف اتاق او آمد كه معمولاً مي‌آيد و با صداي پرنده‌هاي ميان درخت‌ها اشتباه مي‌شود معمولاً اما كاملاً قابل تشخيص است كه صدا دقيقاً از بالاي سرم و از پنجره‌ي باز اتاق او مي‌آيد سراسيمه به طرف اتاق ارباب خاكستري‌پوش تخت‌نشينم بدوم و همه‌ي راه پله‌ها و سرسرا و باز پله‌ها و راهروي بين اتاق‌ها را و اگر بتوانم يعني مقدورم باشد يعني اگر نخواهم يا لازم نباشد كه اين همه راه را بدوم و به عبارت ديگر اگر بتوانم پرنده‌اي باشم يا چيزي شبيه صدا...

 

--

ارباب خاکستری پوش مخمل نشین

مهدی موسوی نژاد

پاييز 85

 

 

 

                                                                                                                                                    از دیگران