|
45
خواب دیدم ساقی بزم شاهدبازانم
از خواب پریدم و دیدم مور بودن هم زیادی است
46
از راست شروع کردم یک دور دور خودم زدم چپ رفتم بالا رفتم برگشتم چپ
رفتم یک دور دور خودم زدم خیلی بالا رفتم باز برگشتم چپ رفتم یک دور
دور خودم زدم پائین آمدم قوس کردم بالا رفتم ایستادم چهار حرف رفته
بودم باید برگردم نقطه بگذارم بالا بروم پائین بیایم بالا بروم پائین
بیایم خط خطی کنم این منطق را.
۲
دست
کوچکم
را به پایت زدم و گفتم
قدم
شما بر روی سر ما جای دارد
چه
اشتباهی!
۴
بالا
رفتن
از لبه ی کاشی خیلی سخت است.
آشکارسازی چیست؟
۵
خواب
آب
دیدن روشنائی است.
اما
وقتی خوابی آب در سوراخت می
ریزند.
۶
ملکه
ی ما
هر شب با یک سرباز است
نشنیدم بگویند ملکه جنده است!
۷
حساب
نمی
کنند،
ما
را به حساب نمی
آورند
چون
مورچه چیست که کله پاچه اش چه
باشد
مورچه، مورچه است و تناسب کله با تنش،
برابر کله ی تو با تن توست
شاید
هم متناسب تر
۱۴
مورچه،
برای بودن باید به کهکشان دکمه ها سفر کند
همیشه
فشارش داده اند
تجربه فشار دادن ندارد
از جاذبه می خواهم
بفشارد
برای با
تو بودن
۱۶
در چهار
راه نزدیک چاه حیاط ایستاده بودم
ماه
گرفتگی شد
سرم را
بالا بردم
آرم کفش
ملی در ماه افتاده بود
۱۷
مورچه
ی همسایه، شب ها به دیوار اتاق من تلنگر می
زند
تخت
خوابش از پر کبکی است که سر در برف، شکار شده
بود
آواز
یار دبستانی اش را بلند می گذارد و می
خندد
که باز
به مورچه ی همسایه تجاوز کردم
۲۲
"میازار
موری که دانه کش است"
دانه اش
را بگیر
فردا هم
دانه اش را بگیر
پس فردا
هم
خودکشی
می کند
تو هم
مقاله بنویس و ندبه کن "که جان دارد ]داشت[ و
جان شیرین
خوش است"
۲۹
فیلمسازی که روشن فکر شده بود
فیلمی
ساخت به نام مورچه
پسر
همسایه فیلم را دید و دلش برای فیل ها سوخت!
۳۳
در بیابانی راه می
رفتم که دست اندازهای زیادی داشت
صدایی
از کهکشان دکمه ها شنیدم
سرم را
بالا بردم و دیدم بر روی مخمل های لباس زن شاعری هستم که مورچه ها را
می دید
خجالت
کشیدم که چرا فکر می کردم بیابان گردی می کنم
۳۴
زن
شاعر، نویسنده است
شعر هم
می نویسد
انگشتش
را بر سرم گذاشت
از ترس
خیس عرق شدم مرگ را دیدم دست و پا زدم
زن
شاعر، که شعر هم می نوشت
مرا
نوازش کرد
از شرم
خیس عرق شدم و دیگر مرگ را ندیدم
۳۵
دو سال
در بیشه ای که پر از ساقه های سیاه بود
حس
زندگی کردن، داشتم
شبی زنی
دستی آورد و مرا از لابلای آن بیشه ی خوش بو بیرون کشاند
و جیغ
کشید شاهین نفت بر روی سینه ات بریز
۲۳
مرد
سیبیل دار دختر همسایه اش را گائید
و فردا
در روزنامه ی حزبی اش نوشت
چرا
زنان را ختنه می کنند !
۵۹
شاهین که در اتاق من جا
نمی شود
کاری جز بازی با شکر
ندارم
۶۱
گم شدم تا حس کنم من
هم یکی از گم شده
هایم
۶۸
بوی شیرین ی آمد
دو ساعت در راه بودم
به کوه سفید مچاله ای در نزدیکی قلعه ی شاهین رسیدم
بالا رفتم سرازیر شدم مزه کردم
گزی با طعم منی بود
مورچه
فروردین 1386
|