اما وقتی تنهایی، گاو بودن درد دارد

 

وقتی به حميرا گفتم برای من گاو بکش، گفت، چرا گاو؟ گفتم، خب، چون گاو با شکوه است. و بدبخت. و بزرگ است. خيلی بزرگ. و همه چيزش، يعنی همه چيزش خورده می شود. زورش. گوشتش. پوستش. شيرش. شاخش. دل و روده اش، و گوساله اش. همه چيزش. حتی جاذبه ی جنسی اش خورده می شود. خب برای همين. و دیگر اينکه من هميشه چشمهايم را که می بندم دارم موو می کشم و وقتی که دارم موو می کشم عجيب احساس ظرافت و زيبايی می کنم، انگار که تار ابريشم باشم.

 

 

قصه ی آواز

مريمی

ناهيد

موريانه

من و من

ميشای ما

خارق عادت

آقای مهدوی

من خارج از زمان

گذشته

يکی از نامه ها

بود و نبود

همزيستی

ها

من شام امشبم

 

داستان های اين کتاب را در صفحه ی داستان بخوانيد