|
در نگاهم نبود
التهاب
در صدایم نبود
سر انگشتم نشسته بود و سر انگشتم
روی لب ها، لای پاهایم
*
لغزید
چون بوسه ای
که داغ تر از لب ها باشد و
خیس نباشد و
خیس شود
وقتی در خود می فشاریش
التهاب را
تا روی زانوها لغزاند
تا بلغزم روی زانوها و
چیزی مثل التهاب
از جایی مثل انگشت های تو
تا گلوگاهی
بالا بلغزد
زانوها.. زانوهایم
پشت پلک هایم
زیر دانه های عرق که روی لب هایم نشسته
درد می کند
من درد می کنم
انگار عشق جایی همین نزدیکی هاست
چون چشمه ای که نمی جوشد
چشم هایت می گردد
من لای دندان هایت می چرخم
ما درد می کنیم و انگار می کنیم عشق همین نزدیکی هاست
و همین نزدیکی هاست
باور کن
گاهی
یک چشمه می جوشد از کجا نمی دانم می جوشد اما
گاهی
وقتی تو نیستی
التهاب
ساقی
قهرمان
|