|
آدم است عشق
گاهی دلش می گیرد
گاهی از ته دل می زند زیر خنده
ما را می رنجاند
گاهی آغوش وا می کند..
دست هایش را روی گونه هامان می چسباند
یا بر می دارد روی پستان هامان می گذارد و ما
عشق می کنیم
گاهی عرق می نشیند روی پیشانی دلش
می خواهد
توی چشمۀ خنکی غوطه ور شود
که ما باشیم
گاهی
می خواهد از خنکای چشمه که بیرون زد
یکی مثل آفتاب
نه مثل ما که مثل چشمه ایم
بر شانه هاش بتابد
گاهی دلش برای خودش تنگ می شود
می خواهد خود را بغل کند
ما
افسوس
دست هایش را می گیریم
دور گردن خود حلقه می کنیم
عشق
ساقی قهرمان
|