|
فردا که مثل زهرمار است، دروغگو هم هست
گاهی به خواب من می آید
با جامه ای به رنگ چشم هایم، رنگ گلبهار
و می گوید:
خواب خوش
به خواب می روم در مسیر سرخ و سبز و باز خواب آفتاب می بینم
حالا نه اینکه خواب، بد باشد
یا امروز باید که روز دیگری باشد
اما آخر نمی شود یکبار
امروز
فردا باشد؟
فردا نمی رسد
فردا سرم را بر سینۀ درختی می چسبانم
که هیچ هم درخت نیست
اما
مثل برگ های درخت مرا ناز می کند
فردا که چپه کار است، به سقف آسمان می چسبد و نمی آید
می آید
اما
وقتی درخت، که روزی درخت بود،
برگی باشد در باد
و من
کنار پنجره .... بانویی
فردا
ساقی قهرمان
|