از دروغ
و هنوز که هنوز است
یکبار
روز روشن از خواب برنخواسته ایم
هی چشم هامان را وا می کنیم
تاریکی
باز تاریکی
پس کی سپیدۀ سحر سر حوض خواهیم رفت
دست ها را در آب سرد روشن فرو خواهیم برد
و خواهیم گفت:
فردا-
صبح بخیر
؟
هنوز
ساقی قهرمان