|
از پله هایی بالا می روم که زانو را خم
می کنند
در پاگرد آخرین، در می گشایم به روی هوا
به جانب ابری در انتهای راست می روم
پستان فرو می کنم در توده ی کبود
توده ی کبود را می فشارم به سینه
چنگ فرو می برم در توده ی کبود
توده ی کبود را فرو می کنم لای دندان
قد راست می کنم
لب تر می کنم
بر می گردم
پله ها
ساقی قهرمان
|