|
شب ها درخت ها یک تکه نان شب مانده سق می زنند و
تا صبح
تکه های هوا را دسته می کنند
صبح یک قورت قهوۀ تلخ و تا شب هوا را دسته می کنند
یکشب از آن شب ها که شاخه، شاخه را نمی بیند
هرم تاریکی که روی شانه ها چسبید
شاخه ها پچ پچ به همدیگر می سایند
از ریشه ها
صدای
خش
خش
خش
یککاره در هجوم یک وحشت غریب
خاک..
ریشه ها خاک را می درند..
شاخه ها حفره های ترسیده را دسته می کنند دسته دسته می
کنند
خب چه عیبی دارد گریه کن
شب ها درخت ها
ساقی قهرمان
|