|
سایۀ لبخند روی تن
تن ِ نازک
من روی ِ تن
چشم هام از خواب برمی خیزد تا روی شانه هایت
و همین حالا که فرو می رویم در من
روی سکوت گرم تن تو
چشم های رنگی وا می شود
دست های گرم پهن روی دلم می غلتد
شیرۀ شیرین روی یکی از انگشت های چه گرم از لای خسته ا م سرم را بگیر
مثل پرت شدن از روی هیچ روی هیچ روی هیچ
حالا دوباره بیا ..
شاپوری 2
ساقی قهرمان
|