|
هوای یک جفت چشم دارم لای گیسوان دراز
افتاده روی سینه
تاب خورده تا روی زانو
و یک انگشت
که هی تار مویی را دور خود می تاباند هی می تاباند
و یک جفت چشم
که از پشت یک پرده دود نگاه کند
که سرش گیج می رود
و این سیگار را به لب ببرد
دستش بیفتد
دوباره سیگار را به لب ببرد
و این اتاق بچرخد
و این کاسۀ سر خالی باشد
و این اتاق توی این کاسه بچرخد
و من فقط یک پک بیشتر زده ام
و این اتاق که مال من نیست
و قطره قطره از کف دستم می چکم
دستم را روی گونه ات می کشم تا پایین که سرت را بلند کنم که از
سر زانویم بالاتر رفته ای و هیچ چیزی توی این تن صدا نمی کند که
من همیشه خواب یک پک بیشتر می بینم نشسته روی شست پای تو
انگار گریه می کنم خم می شوم راست می شوم
خم راست
می شوم
و این صدا که از کف دست تو روی تهیگاهم می ماسد
فقط یک پک
همیشه
سیگاری
ساقی قهرمان
|