|
باد پیچید لای بوی باد تابید لای آب لای آسمان آبی
دور برگ دور برگ درخت پر برگ لای گل
لای طوفان باران بوران
دور دانۀ شن خاک کوه کوه بلند زبانه های آتش روی کوه
آتش دود شعله های آتش خاکستر
باد تابید لای آب لای نرمه های خاک لای شاخه ها
تابید لای گیسوان درختان و شاخه ها
لای بوی نفس ها و شاخه ها
پیچید پشت دیوار خانه پشت پنجره پشت پرده
لای اتاق پشت پرده
تابید دور خویش و نجوا کرد:
شما که تن کرده آه را .. شما چگونه آه .. می کشم .. مثل دوست
داشتن
تابید لای دست های کوچک کفش های کوچک لای مو
دور گونه
پیچید دور کف دست دور چال گلو دور مو
دور چشم های بازیگوش نوازشگر حرف نشنو
تابید دور خویش و ایستاد درنگی و بی درنگی گفت
روی خط نوشته هاتان وزیده ام دور صداتان پیچیده ام نه
اینطور نگو
حالا دوباره بگو
بال خاطره هاتان با من پر باز کرده نه
این هم نیست
حتی
خاطره ای گاهی از جایی با من به سوی شما پرواز کرده
بوی گلی اگر نمی دانید و دفدف دفی با من در دهلیز یادتان تپیده
شنیده ام و این آب شنیده این آسمان شنیده این حتی این همهمۀ درهم
این ازدحام بی شتاب
شنیده
دوباره بگو
نمی گویم
این گفتن از بهت بای من دوست دارم سر زد حالا
شد
این
گفتن از همین دل دل زدن سر زد بخوان
باد پیچید دور سایۀ آقا و نجوا کرد
از با
ساقی قهرمان
|