|
ما که گریه می کنیم
ما که هر سال سر سال به دیدار کشته هامان باز می گردیم
چرا باز ... می کشد؟
ما که سرهامان را به اینهمه دیوارها زده ایم
به خاک این کشته ها قسم داده ایم که بس
چرا دوباره می کشد ما و اینهمه ما را دوباره می کشد؟
یکی چای بریزد ها چای شیرین
برای آن یکی که خواب ندارد ( ندارد؟ هی ی ی نع گرم کشتن و ..)
و
بگوید آقا آقا جان بس
برای فشارتان ضرر دارد اینهمه خون
یک چای دیگر بریزد شیرین
بگوید آقا آقا جان برای قلبتان ضرر دارد اینهمه قلب پاره
آقا خسته بگوید: خب
(یعنی ممکن ست؟)
ولی باز می کشد!
شرشر خون می ریزد از اینهمه دست و گلو
کو آن که می کشد؟
آقا کو... آقا؟ آقا جان...
کو آقا؟
آقا بیا..
یک تار موی من ها یک طاق ابروی من ها
و این شیار گلویم
خوشمزه ها نه؟
آقا، هااا... می گوید و تا بگوید هااا، دستم توی دهانش
از راه گلویش پایین می دود یک تکه پاره جگر بیرون می کشد، نه؟
اما مگر یکی دوتایند
آن بعدی می گوید حالا من!
و بعدی می گوید حالا من
یکی یکی جگرهاشان را توی دامنم می ریزم ها و برمی خیزم از سر
این چنار بالا بلند ،هووووووو...ی بگیر تا سر آن طوبای پای دروازۀ
بهشت (خب دلم گرفته از زمین) بند رختم را می بندم جگر ریسه می کنم
نه وانمی نهم ها ریسه می کنم جگر ریسه می کنم
یکیشان را وا نمی نهم نه وا نمی نهم ها؟ نه با
من نیست این که می گوید بس، بس کن، با من نیست ها؟
بس
ساقی قهرمان
|