و جنده جان می بخشد به

 

 

 

من می روم لب چشمه آب

می آورم

می روم لب چشمه

آب می آورم

من می روم لب چشمه

آب

می آورم

من می روم لب چشمه

و همچنانکه می روم طلوع می کند

کفشهایم پایم نیست

 

حالا به جای پاهای من پاهای نسترن همسایه انگشتهایش

از کفشهایم بیرون زده

 

و  می روم لب چشمه

هی می روم لب چشمه تا صبح و  هی آب می آورم

 

روی سرم     دیگر     مو     نیست

حتی همان موی زبر تابیده نیست

و همچنانکه می روم گونه ام ترست

گونه ام کمی از زیر چشمم پایین تر افتاده

می گویند، آنها که سر بیرون دارند ازین درهای دور و بر، می گویند: چرا گونه ات .. ،   

و نمی گویند گونه ات پایین افتاده،

فقط: گونه ات چرا..؟

 

و من که می روم می گویم می روم آب می آورم

می گویم    به یکی که حتی سرش از پنجره بیرون نیست    و من می دانم همین حالا

جایی نشسته جوری نفس می کشد که من.. (اما هنوز دارد طلوع می کند..)  (.. گونه ام تر ست) جوری نفس می کشد که من       نفسم می گیرد

 

تلوتلو می خورد دامنم توی باد    

و من همیشه گفته ام:  نه     آقا    من شلوار دوست ندارم اما

دارم می روم آب می آورم آب شیرین    آقا

 

و آقا گفته:   ای ی ی ی ی ی ی ی ی ی جااان

 

( و آب .. می بارد ..  باران..)

و گفته بی زحمت

و گفته آب خنک

و گفته من چقدر شما را دوست دارم وقتی با لیوان آب

در مسیر نور ایستاده اید

به من نگفته     نه    به من نمی گوید     و می گویم: حالا آب..

 

نور صحنه خاموش می شود .. اما چرا؟

مگر من بازی می کردم حتی با آب بازی می کردم حتی در خواب؟

 

و می روم لب چشمه آب می آورم   شیرین آقا   شیرین    شیرین  شیرین

 

نور صحنه روشن نمی شود

من که دستم از دست آب نرم ترست  هی بیخودی می خندم

 

از پله ها می آیم پایین می آیم می گویم...

یکی هوار می زند: "کر شد گوشم هوار نزن"

من هوار می زنم: آب می روم لب چشمه آب می روم آب

می آورم لب چشمه  آب عزیزم عزیز دلم دلم عزیز دلم

آب می آورم

 

عزیز دلم نشسته پشت کو کجا نشسته و من عزیز دلم نشسته آب

نازش می کند دلم آب می شود ترک ترک

 

 

 

 

چشمه

ساقی قهرمان

 

 

                                                                                                                                           و جنده جان می بخشد به