|
بیر اوپوجوک بیرتانه م بیرتانه م بیر اوپوجوک
................
و لب قرمز قرمز می شود به حجم ِ َپر ِ صبح
...................
حامله بودی دور زهدان برآمده دست هات حلقه نمی شد
چرخ می خورد چشمی که حامله بودی می خورد
من
هزار هزار سال
زنجیر گرم خارخار شیرین جهنمی سنگین را کشیده بودم
تمام همیشه حامله بودم نه گاهی بار زمین گذاشتم اما ببین
حتی همین، یعنی بار داشتن
تو؟ نرم نرمک چشم هایت بیرون زد
پریدم از درون زهدانت توی روی خاک
اما زمین کجای من کجای زمین
باز شیر ندارم شیر باز ندارم باز چشم هایم می پرد
باز پا و سر و سینه، گردن می شوند در زنجیر
.....................
اما هوا کجاست
یکی می خواست تاریخ بسازد از سر نو دیدی؟
می گویی "جنده " یعنی "جان می بخشد"
(به لفظ پارسی پیش از میلاد)
و "دست نزن به دامن من جنده "
جان می بخشم هنوز
دیگر نمی بخشم
که غلغل گریه از ته گلو صدای غلغل گریه از ته گلو
هنوز ته گریه
گریه
تصویر َمرد ِ گمشدۀ َمرد
کنار ِ کوچه، پشت ِ در، ناف جفت را برید و برگشت پشت پرده خسته
لب رنگ می گیرد وقتیکه در هوا ... حتی وقتیکه هرم بوسه نداری
لب درشت رنگ سرخ قرمز قرمز می شود
تصویر مرد گمشدۀ مرد تابید مثل نارنجی ِ سه بعدی
نفس نکشیدم
یکی کنار پنجره نه کنار پرده و پرده، یعنی کشیده
نفس نکشیدم
گفت آبی می خواهم آبی ( چرا همیشه قرمزم من)
قرمز می خواست درغگو اندکی مایل به سرخابی
و گریه گریه ته گلو
مرد ِ تصویر ِ گمشدۀ مرد، دست هایش را کند
چشم هایش را ... لب هایش را و چشم هایش را کند
لایه های پوسته پوسته را کند نازک شد پاهایش را کند
نگاه نکن
من دلم آبی دوست دارد
بیر اوپوجوک بیرتانه م بیرتانه م بیر اوپوجوک
کاشکی بنیم دوداکلاریم اولماسایدی
دوداکلاریمدا بو کیزیل سودا اولماسایدی
ایشته بن مجسمۀ بهت مات نشسته
وای
مرغ سحر ناله سر کن
و ما که گریه نکردیم
گریه اندوه لطیفی دارد
نه دوباره نه دوباره نه دوباره
دوباره حامله من بودم باز و سیم های ریز ریز تکه تکه جرقه می زدند
و همینجا بودند توی جمجمۀ من
من که جمجمه نیستم من همیشه دهان بودم برای شیرۀ لذت نه؟
تصویر مرد گمشدۀ مرد یک صبح تا غروب مگر باردار بود؟!
شانه هایش را مالیدم
بلکی ده بو یابانجی هاوالار دیشیندا
کادن اولا بیله مم
به لفظ فارسی همیشه حامله ام
بو یابانجی هاوالار دیشیندا
سرحوش
سودالی
کادن
اولابیلمم
کیزیل بیر اوپوجوک بو دوداکلاریما بیرتانه م
بیر اوپوجوک بیرتانه م
سحر که قرمز قرمز می شد لب، دیدم که ریختی
و من همیشه دوست دارم بگویم شیرین هم بود
حامله
ساقی قهرمان
|