|
که اینهمه دست
اینهمه بازو اینهمه سر زانو
همه لب همه زبان همه
دهان مکنده ام
سر خم می
کنم روی نرمه ی بازو بازو خال برمی دارد
سر خم می کنم
دست روی سینه
پر پر پر
دیگر همین
دیگر همین همین
ناغافل یک دهان در
التهاب
دهان دیگر جیغ آه می کشد
و تو مگر بوده ای
هیچگاه بوده ای که نبوده ای
چگونه فرو می روی که
اینگونه بر می آیم
اینهمه لبانم
ساقی قهرمان
|