|
پیش از آنکه بیایم به دیدارت می آیم
همچنانکه ورق می زنی یا خاموش می کنی یا توی فنجان می ریزی یا
می پیچی به، خود؟
صدای خنده ام را در خاطرت می غلتانم
می آید دارد می آید، می گویی
میآیم می مانم درنگی
آمد! می گویی و سیب آدمت بر می آید
سرانگشتی
روی
اولین
مهرۀ
پشت
گردنت
خطی
خنک
ناپیدا
تا
پایین
گشوده
بر
گردی
گونه هات
کورمال تا آدمک خفته ات
خواب بیدار می شوی
هنوز در کشاکش خنده ام
جاری روی هر کجا که تب دارد
هنوز نگاهت معصوم ست همنفسی
لبانت از هم وا نفس نفس نمی زنی
کلام شاید نگاه است آشفته
ازچه می گفتی وقتی گم بوده ها و نبوده ها روی پیکرت نوک می زدند
حالا پروانه های من پر
پر
پر
دوباره می گویم آه
پر
پر می زنند
می گویم آه
پر
فشار بازوها آوار شد پنجه خراش می دهد دهان می گشایم بر می آیی
از دهان آدمکت آه ه مثل آبشار آه ه وقتی چین چین ترک می
خوری و می پاشی تا روی
گونه ام
و غلتی به جانب دیگر
خواب آغوش پریده
بر می خیزد کفش هایش را بر می دارد کیفش را بر می دارد
از لابلای ذهن خفته ات می سرد تا هفت ساعت راه نیامده را
برگردد و بگوید ما که خواب نداریم
Wet Dream
ساقی قهرمان
|