|
جدال دو فاعل، نوشتۀ رضا شهرستانی
www.ravaq.com
رضا جان،
مقالۀ "دو فاعل" را خواندم. همان یکماه پیش. هفتۀ قبل هم برایت یک
ایمیل در مورد مقاله ات فرستادم که همراه یک ایمیل دیگر گم شد. حالا
دارم برایت نامه می نویسم و امیدوارم که تلخی این نامه را به حساب تلخ
بودن شرایط و موضوع بگذاری، نه رابطۀ من و تو. به هر حال به آن مقاله
خیلی می شود پرداخت، ولی مسئله ای که منظور نظر من در آن مقاله است
مسئلۀ ساده ای است، بغرنج نیست. مشکل من در ارتباط با "ساخت و پرداخت"
تئوری و ربط آن به واقعیات موجود است. یعنی در واقع دارم یقۀ تو را به
گناهی می گیرم که (شاید گناه تو نباشد، شاید حتی گناه هم نباشد!)،
بلکه اشتباهی تکرار شده در تاریخ مبارزۀ اجتماعی ماست(در ایران)، یعنی
مشکل من با استفاده ای است که تو از مفهوم اگزوتیک "فرار دختران-
دختران فراری" می کنی. من فکر می کنم که تصویر این فرار را یا کامل
نگاه نکرده ای، یا تصویر کامل را روی کاغذ نیاورده ای. اگر این مقاله
به کلاس درس و دانشگاه مربوط می شد، به زبانی غیر از فارسی نوشته شده
بود، و .. مقالۀ خیلی خوبی می بود. اما الآن جای دیگری نشسته است. یک
نویسندۀ "جوان"، خارج از مرزهای کشور خود، به داخل سرک کشیده و چیزهایی
دیده. چیزهایی که دیده را بررسیده و این بررسی را به شکلی به هشتم مارس
تقدیم کرده است. این نویسندۀ جوان که از شرایط عینی به پرداخت یک جور
تئوری فلسفی می رسد مردی است، در چهار دیواری اتاق، و موضوع تماشای او
زنانی در حالت دویدن اند. اگر این زنان ساکن بودند شاید تحلیل
موقعیتشان آسان تر می بود. اگر این مرد در حالت دویدن بود شاید درکش از
ماجرا ملومس تر می بود، شاید نفسش می برید و گلویش خشک می شد و در فرار
از خانه به خانه، از خانه به خیابان، از خانه به پارک، از خانه به تله،
نکتۀ عمیق فلسفی ای که انگشت روی آن گذاشته، زاویه ای متفاوت با این که
الآن دارد می داشت. تجربۀ تاریخی ما پر است از موارد بیشماری که رفقا،
(همین رفقای عزیزی که پشت بلندگوی پدر و برادر و معلم و مراد می
ایستند) موقعیت، و معضلات جامعه به طور عام، و زنان به طور خاص را از
نزدیک درک نکرده، و مکرر تحلیل های ناقص از شرایطی داده اند که نیاز
مبرم به بررسی دقیق و همه جانبه داشته/دارد. فرمایش رفقا، در باب "اول
نان، بعدا، اگر فرصت بود، حقوق زنان"، همانقدر "غیرمسئولانه" است که
فرار دختران از یک سر این تاس سنت به سر دیگرش را فراری موفق به منطقۀ
بیطرف (حالا حتی مدرنیته نه) وانمود کردن. با شیوۀ رساله های دانشگاهی
آشناییم، اما در شرایطی که تو هم می خواهی و هم می توانی نور را تنظیم
کنی روی فرهنگ سنتی، سنتی که تا تمام زوایایش آشکار نشود خراب کردن
پایه هایش غیرممکن خواهد بود، حرکت به ناچار و دردناک فرار بچه هامان
از جهنمی به جهنمی دیگر را، موضوع مقاله ای خوش بین قرار دادن بی
انصافی است. از این گذشته، من وحشتناک اعتقاد دارم که ما، ماها،
مسئولیت داریم که به عنوان نویسنده، و نه مصلح اجتماع، بلکه در مواقعی
بعنوان همکار اجتماع، تئوری ها را، چه آنچه را از دیگران خوانده ایم، و
چه آنچه را خود پرداخته ایم، به تجربه ثابت کنیم. یا شروع کنیم به
تجربه، به شخصه تجربه کنیم. حالا واقعا نمی خواهم تمام فشار را روی دوش
تو بگذارم اما حرف من این است که یکبار اگر دستمان را فرو کنیم توی آتش
صدای فریادمان مقالۀ مؤثرتری خواهد بود. خودمان متفکر با صلاحیت تری
خواهیم شد. راستش در این شهری که من زندگی می کنم، تورنتو، تعداد زیادی
از رفقا همیشه مهم ترین مسئله شان، یعنی در واقع شیک ترین مسئله ای که
مطرح می کنند، مسئلۀ زبان آشکارا و هیئت پنهان زنانه شان است، و این به
اعتقاد من که حتی توی آینه هم زن هستم، و سال های سال است با دست و دهن
و کتاب و قصه و صدا و مقاله و پستان و بازوی زنانه در ارتباط تنگاتنگ
قرار دارم، به شناخت هویت زنانه، صدای زنانه، و حقوق زن آسیب می رساند.
پیشنهاد من این است که حالا که فرار دختران را به زیبایی با جانب
مدرنیته مربوط کرده ای، ( مربوط هم هست، در مواردی محدود، مثل رشید شدن
دختران پارک نشین، مستند هم هست) یک صفحه از رواق را اختصاص بده به یک
گفتگو، یک دیالوگ بین خود ما ها که می نویسیم، تا از امکانات خبرگیری
مان در ایران و خارج از ایران استفاده کنیم، تا با اطلاعات کافی بحث
کنیم و تحلیل کنیم، تا معلوم شود واقعا این فرار به مقصد مدرنیته است؟
یا باز هم این "عادت- روشنفکریِ- مرسوم- ایرانی" است که ناخن به خوناب
فاجعه ای دیگر لاک زده (حنا بسته است). رضا جان، باید اضافه کنم که این
نامه را به دلیل اعتمادی که به تو و طرز فکرت دارم، و به دلیل اعتمادی
که به نویسندۀ خوب بودنت دارم، می نویسم. یعنی در واقع دارم از احترامی
که به کارت می گذارم استفاده می کنم و بحثی را مطرح می کنم که بغرنج
است: عدم پشتوانۀ تجربه در تحلیل. (به زبانی دیگر در ادبیات هم مثل
علوم دیگر نمی شود بدون امکانات لابراتوار قرص مسکن ساخت).
باز هم: به نظر من هجوم گروهاگروه (میلیونی) مردم به خیابان ها در
مقطع 1357 به مقصد مدرنیته بود، نرسید، در همان مقطع خجسته بودن آن
حرکت بیشتر دقت روشنفکران را به خود کشید تا مسیر آن. فرار دختران از
خانه به پارک و ... (به فرار پسران به همان پارک ها اعتنایی نمی شود)
به امید رهایی است، اگربه شکلی واقع بینانه تحلیل نشود معلوم نیست به
کدام جهنم منتهی شده و می شود.
ساقی قهرمان
|