نویشت

 

 

سانسور مردمی  همیشه در قدرت است


جواب به نامه ای که یکی سخنرانان کنفرانسی در ترکیه خطاب به من، ساقی قهرمان، نوشته بود و خواسته بود در مورد سانسور در ایران به او اطلاعاتی بدهم. سانسور مشکل مهیبی است، اما من فکر می کنم که مشکل باید حل شود، نباید مثل گل سینه به یقه سنجاق شود.

 

دوست عزیز

 

خوشحالم که به ادبیات ایران و سرنوشت آزادی بیان در ایران علاقمندید. همچنین خوشحالم که در این مورد با نویسندگانی که در زمان حاضر مورد سانسور قرار گرفته اند تماس می گیرید. من به دلیل تجربیات شخصی آموخته ام که به مسائل به صورت مقطعی نگاه نکنم و ظاهر را که دیدم باطن را هم زیر ذره بین بگذارم.

البته که برای همه روشن است که در ایران امروز، و تحت سلطۀ رژیم آخوندی آزادی بیان برای دگر اندیشان وجود خارجی ندارد. البته که در ایران سانسور بیداد می کند. البته که نه تنها نویسندگان و شاعران و هنرمندان، که مردم از هر قشر و طبقه ای مجبور به فرار از شرایط ایران و زندگی در تبعید شده اند. اما مسئله این جاست که آیا شاعران و نویسندگانی که به دلیل نبود آزادی بیان، و خطرات جانی از چنگ رژیم آخوندی فرار کرده اند، اگر حتی به اندازۀ انتشار یک مجله صاحب قدرت باشند، به شاعر و نویسندۀ طرفدار اسلام، و هواخواه رژیم آخوندی اجازۀ چاپ می دهند؟ آیا اگر دگراندیشان امروز، که من هم جزوشان هستم، و شما هم جزوشان هستید، در قدرت باشیم تا چه حد تریبونی را در اختیار دگراندیشان مان قرار می دهیم؟

مسئله ای که من مطرح می کنم این است که این تنها رژیم های حاکم نیستند که سانسور می کنند و می کشند، مردم عادی نیز مخالفان و دگراندیشان خود را حذف می کنند و سر می برند و از محله بیرون می کنند. ما به عنوان نویسنده، و روشنفکر چه قدر با فرهنگ عامه و سانسور مردمی برخورد می کنیم؟

بله کاملا درست است که شعر فروغ فرخزاد در چاپ های بعدی که در زمان حکومت جمهوری اسلامی به وقوع پیوست سانسور شده است. شاعران مسلمان و معتقد به خزعبلات اسلامی هم در زمان دو شاه  پهلوی سانسور می شدند.

هر رژیمی در مقطعی از زمان قدرت را به دست می گیرد. مردم اما همیشه در قدرتند. این فرهنگ مردم است که باید از تنگ اندیشی و دگراندیش ستیزی پاک شود. و این چیزی است که به زودی میسر نخواهد شد.

من به سایت های زیادی سر می زنم که در خارج از ایران به روز می شوند. و همینطور سایت هایی که در ایران به روز می شوند. در نهایت شرمندگی باید بگویم هیچ سایتی را نمی شناسم که جز به همفکران خود به چیزی کوچکترین بهایی بدهد. برای آشنا شدن با ادبیات در تبعید، به دلیل اینکه جریان های فکری مختلفی در تبعید به سر می برند، و هنرمندان متعلق به جریانهای فکری متخلف، و یا دارای تمایلات سیاسی گوناگون هستند، باید به مجله ها و سایت های مختلف سر زد و مطالعه کرد.

من معتقد نیستم که لزوما هر شاعری که در تبعید به سر می برد شاعر خوبی  است و یا انسان پسندیده ای است. ضمنا معتقد نیستم که هر کس مخالف جمهوری اسلامی و رژیم آخوند ها باشد لزوما بر حق است و انسان خوبی است. اما هیچکدام از این ها مورد بحث ما نیست. بحثی که شما مایلید در سخنرانی خود داشته باشید این است که چرا رژیم حاکم بر ایران سانسور می کند. اگر من در آن سخنرانی حاضر بودم در جواب شما می گفتم، دوست عزیز، سانسور مخالفان در سرتاسر جهان حاکم است، آیا دلیل خاصی هست که ایران از این قاعده مستثنی باشد؟

بولنت عزیز، من در گذشته از اعضای یکی از گروه های چپ ایران بودم و برای آرمان کارگری می جنگیدم. حدود بیست سال است که در کانادا زندگی می کنم که از جمله آزاد ترین کشور هاست. در تمام سالهای جوانی ام در ایران با طبقۀ روشنفکر و اهل قلم ایران دمخور بوده ام. در سالهای مهاجرت با  جامعۀ هنرمندان در تبعید. با اینکه به کشتار و حذف دگراندیشان در ایران اعتراض می کنم، اما وظیفۀ خودم می دانم که هیچ وقت فراموش نکنم که حکومت تنها منبع سانسور نیست. و حکومت ایران تنها حکومت سانسورگر نیست.

آیا این سخنرانی که شما دارید برای شنونده های ترک زبان است؟ من نمیدانم چرا باید به مردم ترکیه اعتراض کرد که چرا با شاعران آلترناتیو ایران آشنا نیستند. اگر مطبوعات و اهل قلم ترکیه این ادبیات را معرفی کنند، مردم هم با ما آشنا خواهند شد. شاید منظور شما اشاره به سانسور رایج در ترکیه باشد که از چاپ و انتشار بعضی آثار جلوگیری می کند.

گذشته از همۀ این ها، از سال 1979 که رژیم آخوندها در ایران به قدرت رسید، حملۀ وحشیانه به مردم، همۀ مردمی که به شکلی و در موردی با حاکمیت اختلاف داشتند آغاز شد. شاعران و نویسندگان از این حملۀ خونین برکنار نماندند. این آزادی بیان بود که در ایران به خون کشیده شد، نه آزادی بیان نویسندگان. این مردم بودند که شکنجه شدند و به قتل رسیدند، نه فقط دست به قلمان.

متأسفم که من، که سالهاست با تمام آنچه دارم برای آزادی بیان مبارزه می کنم، کمکی غیر از بیان عقیده ام از دستم بر نمی آید. من نمی توانم در شرایطی از آزادی بیان "ساقی قهرمان" دفاع کنم که مطمئن نیستم این مثلا " ساقی قهرمان" یا مثلا " روشنک بیگناه" یا مثلا " مریم هوله" از آزادی بیان جبهۀ "دگراندیشان" خود دفاع خواهد کرد.

 

                                                                                                    با امید موفقیت شما

 

 

 

                                                                                                                                                    نویشت