|
پرده را پس نزد کسی مثل تو نخزید توو بازار سرم را
گیج جرنگجرنگ نالش خواهش نکرد
از گلو پایین نرفت مثل شات تلخ ِتحش ِ ودکا تا ته دل نریخت مثل تو از
سوراخ چشمم
بوی گریه اگر بوی تمام این آن ها باشد اگر گریه کنم اگر ناله ات
را پس بگیری مثل نفسم که گرفت اگر دست فرو کنم توی بازویت بازو
دور بزند دور گردنم مثل بازویت آن شب که ناگهان از جا
آنهمه ولوله از قرص بود یا از تو بود یا از گریه ی زن زیرزمین خانه ی
ما بود از پنجره بود
همه می آمدند می پریدند از قرص های یکی یکی توی سر ما که ناگهان از
پریدم از بیداری تکه تکه دیدم پریده ای دوباره ناله می کنی تکه های تنت
را
بردم
سرم را مال خودت کردی چسباندی به راه گلویت
قرص ها را دو
تا دو تا تو دوتا دوتا من یکی یکی از راه ِ زبان ِ زبر ِ گربه ای
یا انگشت
های نرم دور انگشت ها
پریدم از جا
سرم روی انگشت های تو که انگشت های خود تو بود از
انگشت ها یکی را جست و قورت داد و نخوابید تا خود صبح
صبح انگشت قورت داده ات سر جا راست ایستاده تا از جا بپرم به دهان
ببرم قورت بدهم قرص بخورم دوتا دوتا
خوابت نمی برد که بستنی اگر بخواهی بخرم قرص ها را بالا یکی یکی
با چای، یکی بعد از آنکه ریخت یکی بعد از آنکه شق می شوم از جا
می پرم بپر نپر بگذر بیا زیر گلویم اینجا
بخواب اگر بوی هق هق یکی یکی بوی همه ی خوندویده های دیوانه ی سر
ماهرخم باشد که روی سینه افتاد مثل گربه دیوانه هم بود هم
نبود سینه ام سوخت زیر سر از دیشب هنوز همان که دوستت دارم سر
همان "تا بعد" زیر گلو هم سوخت لب سوخت گونه هم سوخت زانو سوخت سر این
پشت کمر هم سوخت
نخواب
چه فایده شب
من فکر نمی کنم
اما این باتلاق فقط اسمش بود باتلاق
گل و لایش طعم
عرق و عطر سیگار و نان سیاه و بوی صدای تو که رنگبرنگ می شد و تازه کار
بود و هیچ به باتلاق نمی مانست حتی وقتی فرو رفتیم تا ته اما من فکر
نمی کنم هیچ فکر حتی حس نمی کنم هیچ حس اما زبان می زنم گاهی
ببینم چی
...
چشم پرده دارد افتاده روی گلوی تو
ساقی قهرمان
دسامبر 2006
|