|
ساقی
امسال نشسته است
چشم هایش از لب هایش درشت تر
لب هایش از دستهایش درشت تر
دست هایش از دلش درشت تر
و سنگ بر میدارد
از دهانۀ چاه پایین می رود بالا می خزد
دامنش را دور دست می پیچد بالا می کشد
کمر، خم می شود. شکم، ول می شود. چاک، چین می خورد
چین، چاک می خورد
انگشت، چنگک می شود، چنگ می شود لای لایه ها
دامن، ول می شود خیمه می زند روی سر زانو
گوشت، روی پوست، لقمه لقمه خیس می خورد
پا ها را به هم می چسباند از هم وا می کند
دامن را دور دست می پیچد بالا می کشد
نگاه می کند به زخماب که مثل شیر تازه می غلتد
و این دست، دست می کند این تو، شیرین می شود
زمین ادامۀ خط است در ادامۀ افق
خم نمی شود
ساقی خم می شود از چاه بیرون می خزد
با کلاغی روی شانه از درخت بالا می رود بالا می رود
کاسۀ سرش را نشانه می گیرد تا برای شما سلامی بفرستد:
ساقی کاسۀ سرش را نشانه می گیرد:
...
امسال ساقی
ساقی
قهرمان
2003
|