|
از هر کجا سر بگیرد ادامه ی زمستان است بیرون نمی
رود
از تن
شاخه
ها سر می برند رو به تنه دور می زنند دور کمر گلو می گیرد از خاک
خیس ابر پایین می آ پا می آید پایین تا پیش پایم درختم از مِه در
مهتاب فرو شو ! نشود
سر بگیرد از هر کجا خانه ام اینجاست
جایی نمی روم عاشق تابستان ِ بهار و سرمای نیمه شب دستهای بریان
ِ لای پستان لب وا نمی کند باد می آید تابستان صدا می آید از
صورتی که هیچ نیست اگر مرمر نیست گونه هاش و گودی چشمهاش اگر یاد
فنجان قهوه نیست و چشمها و نی نی و چشم ها و خمار و گودی زیر چشم خمار
و وا نمی کند نمی گوید دستم تابستان می ماند دور گلوی کیر تا ته
همین زمستان از گلوش نالنال غلغل ول در مسیر گلوی من دور کیر خمار
خواب آلوی ورم کرده ی ناز کرده ی ماهرخ این زمستان و این بخاری کوچک
این پنجره رو به پله که پایین بروم اگر بروم از لای پاهاش
سر بگیرد از تابستان نگیرد کاش سر بگیرد از بهار
نگیرد کاش سر بگیرد از
پاییز نگیرد
سر ِ بهار توی دامن ِسیاهم باز سر
تابستان زیر دامن سیاهم خوابش نمی برد وایوای
اگر شوم زمهریرش و بمالم به تابستان
شرجی شوَم روَم دور شانه های پهن و دست من توی مشت و شانه ها پهن ِ پهن
و دیوار و روبروی صورت من خواب روی سینه اش
نمی پرم بال ندارم هوا ندارم هوس پر
زدن به شیشه به هوا ندارم اینجا نشسته ام
نمی روم به بهار به بهار ِ خزان به خزانخزان ِ زمستان
نمی روم به خیابان
به درک نمی رود تابستان
سر بگیرد ادامه ی است و شانه
هاش دیوار و کمرش دو خروار گلبرگ یاس به پهنای کمر و پهن و سینه اش
کلاف درهمباف و است و بیرون نمی رود سر بردارم نفس تازه
کنم دوباره از تن بیرون نمی رود سر بردارم رو به تنم دور بزند
دور کمر اینهمه ناز و نالنال و بوسه ها و سر سبابه روی سر کیر
نیمخواب و
کمرم اینجاست پیش خودم
...
کمرم
کجا
ساقی قهرمان
دسامبر 2006
|