|
مامان
بزرگ
مادر
مادرم است
بزرگ
دور
خانه که چرخ می زدم دور خانه که می خرامید سایه اش ول می شد روی
سرم
دراز
دراز
کشیده روی تخت در بستر حالا خم می شوم روی صورتش
ورم
کرده حالا به پشت خوابیده اینجا زیر پتو
خندان
موهای
درازش خیس عرق دور گلو
گریان
لای پتو
و بالش و دشک گم شده حالا هیبتی جهنمی است
لاغر
من
دختر
دخترش سر بزیر و جوان اما هرجارفته ی همه چی دیده
می
نشینم لبه ی تختش
پایش را
می چسبم شستش را می گیرم ناز می کنم ماچ می کنم لیس می زنم
دست فرو
می کنم لای رانهای نرم بالشی ش
سلیطه
خوشگل خودمی
دست می
برم زیر دور کون گرد بالشی ش
آه می
کشم
رو می
کند به من وراندازم می کند
می خندم
خم می
شوم روش
پایش را
بلند می کند روی شانه ام ول می کند
دستش را
دراز می کند پستانم را می چسبد
زن
دلم رفت
برات
عاشقتم
مامان
بزرگ
انگشت
که می
کشم دور تا دور کسش نگاه می کنم که اخم می کند ناز
قورت می
دهد داغ داغ انگشتم را که فهمیده من انگشتم را
انگشتم
را پس می کشم دهن خوشمزه اش را بازی می دهم انگشتم را تو می
برم
پستان
هات مامان بزرگ
دو انار
تازه چیده ی مکیده
دو کیسه
ی آویزان ابریشم با دو منجوق آویزان
یادت
هست؟
شیشه ی
شیرم را خالی کردی روی سرم؟
ترسیده
نگاهت کردم ترسیدی نگاهم کردی
خندیدی
همان
خنده های شیشه ای تیز و تند
لبهای
شیری ام را مکیدی
مامانم
رسید
عقب
کشیدم
عاشق خم
گلوی توام وقتی کج می گیری اش رو به نور
وقتی
سایه های نور روی سینه ات می لرزد
چشمم را
می کشاند تا چاک سینه ات
کشته
مرده ی توام
مامان
بزرگ
عاشق آن
گلوی دیگر توام این تو
فشار می
دهم
این تو
تا
ببیند انگشتم
کجاها
را جسته
عاشق سر
زانوهای توام
بنشینم
روش
تاب
بخورم عقب جلو
لعنتی
اجازه نده مادرم از شکمت در بیاید اجازه نده بابا بزرگ بخزد تو
جون من
مامان
بزرگ
این
اتاق تاریک است
چراغ
روشن نیست
شمع
اینجا نیست
فقط
همین نور رنگپریده ی خورشید تازه سر زده
چارقد
ململی ها پشت پنجره از پشت پنجره پشت- خم پشت- خم در نرفتند
تا ته باغ
حواسم؟
هست
مثل کف
دستم می شناسم درهای اتاق های در به در تو در توی خانه را هم صبح هم
غروب
بلدم
آهسته برو
آهسته
بیا ها را بلدم
بلدی
آسه بیا برو ها را
پای
دیگرت را هم بلند می کنی
روی
شانه ام پایین میاوری
سرت را
می چرخانی رو به دیوار
پاهایت
را ول می کنی دور کمرم
زانو می
چسبانی دو ور کمرم
سفت می
چسبی
پیچ می
خوری
تاب می
دهی به کمرت
نیم خیز
یککاره
چنگ می زنی به موهام می کشی ول می کنی
مچ
پاهایت را چنگ می زنم نرم
نرم می
چرخانمت آن ور
دندان
فرو می کنم توی گردی دو کفلت
حرفی
نمی زنی
ول می
شوی
کبودی
ها را می مکم
گله به
گله جانم عزیزم گلم عسلم می کنم
دوست
داری همین را از همه بیشتر
وقتی
ببرندت بشویندت توی گور بگذارندت
کبود
کبودی
بعضی
هاش رد مک زدن من
رنگ
برنگی
از ساق
پا تا زیر چشم زرد و قرمز و کبود و سیاه
لباسخواب تور تن می کنی
که
ببینند
دل به
نفس نفس زدن هاش نمی دهی، به تلمبه زدن هاش نمی دهی،
فقط به
من فقط به من می دهی
عاشق
عشقبازیدن منی
من
دست
دارم فقط انگشت دارم فقط لب دارم فقط دهن
همان
چیزهای نرم آشنا نرم همان گونه های همانجا
همان
لحظه که تو می آیی
می آیم
هربار
هربار
دست دور
گردنم می اندازی
می
خواهی سر جا بنشینی
می گویم
حالا نه
می گویی
اینجوری راحت ترم آسانتر پیدا می کنی آن جا را
می
گویم هااااااه
جنده
خانوم
می
خواهم بکنمت خوب بکنمت می خواهم دورت بپیچم تا ته ته نازت کنم باز
بلغزم تو
تا
بریزی
اشک
اشکهای
نارنج و ترنج
نازدار
خودمی مامان بزرگ
می
خورانم انگشت به انگشت دستم را مشت
می کنم
فرو می
کنم
من
دختر
دختر تو
چی دارم
غیر از همین تب قلنج ارگاسم شیرین نرم
مال
تو مامان بزرگ
مال خود
خودتم من
مال تو
به
مادرم
با غیظ
نگاه می کنی
چشمت به
چشمش که میفتد یاد آن شب میفتی
شب بختی
که رفت به گا
به من
نگاه می
کنی با نوازش با ناز
دختر
اویم
از شکم
او بیرون زدم
از شکم
تو بیرون نزده م
از تو
نیستم اما
از خود
توام
دوستم
ندارد دوستش ندارم
مادرم
دست داغ پدرانه دوست دارد
نداریم
یادم
دادی
چیزها
یادم
دادی
همه
چیز
بار اول
که او آمد گفتی این دو ردیف دندانت را قفل کن روی کیرش اگر دهنت را
خواست
بگاید
چرا همه
جوره از همه طرف خیالش را می کردی با آب و تاب؟
دوستش
داشتی؟ نداشتی؟
مرا هم
داشتی
همیشه
نگو
نفهمیدم
یکبار
گفتی خونت که بیاید مال خودم می شوی
خیلی
سال است خونم میاید می ریزد خونی ام همین حالا
این را
هم دیده ام
خبرچین
هات گوش ایستادند
پشت
درها
توی
حرمسرا
ندیمه ی
تازه (تازه نبود خبر) توی رختخواب او
شوهرت
وا داده بود زیادی داده بود
مردها
کجا عقلشان به جفت و جور امور گم به گور خانواده می رسد؟
فرستادی
دنبال
دخترک
صبح روز
بعد
اشاره
کردی
به کلفت
نوکرها
با نیش
چاقو
کسش را
صاف کردند رفت
من کی
باشم بکن نکن بکنم
در حضور
تو
صدام در
نمی آید
یادم می
آید
پنجره
شرغ بسته شد
در
وا شد ترغ
پرده ها
خشششششششششششش کشیده
گوش ها
ول روی قالی
چشم ها
ول روی قالی
بریز
بپاش
کرد
شوهرت
آخر سر
پیش تو باز
همه را
وا داد
نشستی
همینجا روی همین تخت
مار
موذی
نبودی؟
نگاه که
کردی دیدی
خودت
بودی، خوب بودی، دراز کشیده بودی روی تخت تا آب ها یکی یکی ریخت از دست
آسیاب
سر نخ
دست تو ماند
که بکشی
کشیدی
کشیدند
کشیدی
این
مادرپدرها عجیبغریبند خوشگله
ما فقط
بلدیم راه چشمه را
خم می
شویم قلپ قلپ
اینها
تلمبه می زنند تلمبه می زنند تلمبه می زنند
هی
تلمبه می زنند هی نفس می زنند مامان بزرگ
من فقط
می دانم
روی
تختت که حبس شدی حال کردی با
با
عموها
و
زنهاشان
به من
گفتی بیا بیا پیش خودم
گفتی یک
گوشواره ی قرمز این تو قایم کردم مال دخترک خودم
گفتی
پاهایت را وا کنم
دست
ببرم تو بگردم و پیداششش کنم
دوست
دارم
هنوز
بگردم و
پیداش کنم
نگاه
کنم اینور آنور
دست
بمالم
صورتم
را بچسبانم روش سرم را بکنم توش پیداش کنم
ما
اینجوری هستیم که هستیم مامان بزرگ
حرف
حرف
حرف
خالی می
کنیم روی مردها
با
خودهامان حرف که می زنیم بیحرف می زنیم
هیس
هیسیم
ماها
وای
واییم ماها
واویلاییم
لایلاییم ماها
یادم
آمد
صبر کن
لالایی
لعنتی را می خوانم
نازت می
کنم گازت می گیرم بوست می کنم موتو می کشم نیشگونت می گیرم دستتو می
کشم
بیدارت
می کنم
نیم خیز
می شوی
می
نشینی
عرقت را
پاک می
کنم
راه چاه
یادت می دهم
پستان
روی پستانت می گذارم
مال
توام سلیطه
خود
خودتم
عاشق
توام مامان بزرگ
-----
مادر
مادرم
ساقی
قهرمان
|