|
اینجا تمام می شود
صحنه خالی می ماند
شب با چراغ های خاموش جاری می شود
چیزی می ماند از هیچ چیز که به هیچ چیز نمی ماند
من جمع می شوم کنار جمع
ما سر بالا می کنیم و این نشانۀ درد است
و این نشانۀ تلخی از درد است
سر پایین که می کنیم، پایین نمی ماند، بالا می جهد
و این نشانۀ درد است
سیگارها را دوره می کنیم
دود می کنیم
من نشانۀ جمعم زیرا از جمع تنها منم که جمعم
سر بالا می کنم
و این نشانۀ درد است
...
شب بازی
ساقی قهرمان
2003
|