|
وزیر کار نمی آید
من یک
بار می آیم
یک
بار دیگر هم به زحمت می آیم
وزیر
نمی آید از دست من دیگر کاری بر نمی آید گریه ام می گیرد همین حالا که
یادم
می آید
باز هم کاندوم را من خریده ام و
او
دستمالی شده اش را روی زمین انداخته
این طرف
زمین است
این منم
این طرف
آسمان
پیچیده
دور تنم پوست، سفید است
پوست را
پاره کنی قرمزم
گوشت را
پاره کنی سفیدم دوباره
استخوان
عاج
لق می
خورم
این
تویی
که
همراه من آمده ای
لبهای
شیک قلوه ای داری
بغلم کن
جوری
بغل نکن که شاخ درختم من انگار و تو آغوش نازکی داری
جوری
بغلم کن که انگار نازکم من و چسبانده ای به سینه ات سینه ام را لالایی
می خوانی خوابم کنی که همینجور روی سینه ات باشم
دستت را
فرو کن توی کسم از دهنم بیرون بیار
اینجوری
و
اینجوری روی سینه ات بگیر
انگار
النگوی پهن مصری به دست داری و دستت را حمایل سینه روی شانه داری
دور
خانه راه برو بشور بساب بپز بیرون برو آبجو بخر
دستت را
هنوز حمایل سینه ات داری با من و فرمان را بچرخان و در را وا کن و
لیوان را پرمی کنی به دهان می بری و خوابم کن
من عاشق
توام
بگذار
دستم
روی
پستانت باشد
بمالاند
بگذار
سرم روی سینه ات باشد دندان بزند
من عاشق
توام
عاشق
توام
لای
آسمان و زمین
چسبیده
به سینۀ توام
آسمان این طرف
پایین آمده
آبی هست
کبود شده
این
طرف زمین
ورم کرده
سوراخ هست
تاول زده
غبار گرفته
این منم
سفید
سفید را
پاره کن
قرمزم
قرمز را
پاره کن سفیدم استخوانم لق می خورم می لرزم یکنفس ور می زنم عاشقم
هم
عاشقم هم پناهنده ام
هم عاشق
توام هم عاشق وزیر کار
هم عاشق
نخست وزیرم
زانوهای
گرد نخست وزیر
پهن
مثل، "
چه گردوهای پهنی با کرک زرد !"
چه
زانوهایی
هم عاشق
رئیس جمهورم که شاه نیست اما سایۀ سرد خدای آسمان ست در کشور
متبوعم
هم عاشق
رئیس جمهورم که سایۀ سنگین خدای زمین است در کشور مطبوعم
اما عشق
من تویی
حتی
وقتی زانو نداری
یا داری
و زمین زده ای
من عاشق
توام
از من
نترس
من از
این چیزها نمی ترسم
ریزم
درشتم اخلاق گندی دارم ایمان پرتی دارم فرشته ها لپم را می کشند پلیس
گیسم را می کشد
از
جهنم ِ بهشتی دور آمده ام
مدارکم
را دریده ام و ریده ام
اینجا
که رسیده ام عاشق شده ام
عاشق تو
آسمان
زمین
پوست
پاره
گوشت
پاره
استخوان لقلقه
وزیر
کار
و قانون
قانون ِ
حاکم
قانون
ِحاکم خوب است خانم است متین است مذاکره می کند مرا از دست خودم می
گیرد آویزانم می کند از ساعت
تا دور
تا دور ساعت بدوم دور تا دور ساعت بدوم دور تا دور
از تو
می خواهم آویزان باشم از تو از تو از تو
می
خواهم می خواهم می خواهمت
می
خواهم بدوم دور تا دور، دور تو، دور تو، از تو آویزان باشم
اما
نخست وزیر که قانون ِحاکم است و
مرا می
خواهد
نمی
خواهدم که بخواهم تو را
زیرا که
آن رئیس،
رئیس
جمهور،
شاه است
و
شاه
خداست و
خدا
خانه نیست و
قانون
ِحاکم گرسنه است
گرسنۀ
هر دوی ما خوشمزه هاست
تا مرا نگاه می دارد اینجا
تا مرا برمی گرداند آنجا
دوستمان
ندارد، این را من خصوصی به تو می گویم، دوستمان ندارد
وقتی تو
دستت را
فرو می بری اینجا
از
اینجا بیرون می آوری دستت را
حمایل
سینه ات می کنی با من و سرت را خم می کنی لب گوشم به گوشم می گویی:
Gonjesh’kak’e
ashi mashei
Lab’e boom’e maa nashein
جایی
برای نشستن کجا بهتر از ساعتی که از ساعات است و نزدیکهای غروب است
از این
خط به پایین چرا رنگ نمی کنیم؟ بیا رنگ کنیم؟ و با لحنی جدی از زبان
تو به آخر این حرف می شود، نمی شود؟ افزود که تو
اصلا
مایل نیستی
اصلا
مایل نیستی
مرا با
همان صورتی که
من می
خواهم
روی
سینه بگیری
می شود
دیالوگ دو صدایی ما را در زمینۀ سرایت هویت فرد و سلیقۀ تک-مقصد و
خویشاوندی آن با دوم شخص – که اگر از آن طرف نگاه کنی شخص اول است –
و اشخاص نامشخصی در پس زمینه، ادامه داد.
این
دیالوگ ارتباطی به وزرا،
هر دو
رئیس جمهور،
تجانس
امور پناهندگی
با امور
شخصی پناهندگان ندارد. نقطه.
اما
پناهنده به دلیل موقعیت در هم رفته است. نقطه.
پناهندگان به پناهندگان پیچیده است، ویرگول، و درهم است انسان در
موقعیت. نقطه.
کپی
اطلاعیه به رئیس دفتر ابلاغ نشده است
. ،
: " " ، ؛ ! ؟ > < /
نشانه
ها را تأکید کردم
تمام
نشانه ها را توصیف کردم
زیر این
جمله گریه کردم.
سرم
درد می کند. برای همین که سرم درد می کرد گریه کردم.
تمام
نامه ها را اسکن کردم.
سه بار
ایمیل کرده بودم، سی سی به تمام دفترهای رئیس دفتر. رئیس دفتر تازه
آغاز شده است. من عاشق رئیس دفتر هم هستم. هم عاشق توام هم عاشق رئیس
دفتر که تازه شده است و بازویی دارد دراز، پوشیده از کرک زرد و ایمیل
مرا بر نمی گرداند. گریه کردم زیرا همین که ایمیل مرا برنمی گرداند مرا
در موقعیت ساده ای قرار می دهد که سخت است
انسان
در موقعیت
در
موقعیت من!! ( من کی ام؟ یا، من کی است؟ یا کی من است؟) نیست. نقطه.
گذاشتن
این نقطه در هر جای خط کار آسانی است. شاید بیجا باشد، اما آسان است.
آها. و نقطه. و تمام.
کار
آسانی نیست.
این
نقطه را نمی شود گذاشت هر جا که سر سرسام می گیرد و حالت که به آینده
باید برسد به هم می خورد و دیگر عاشق هیچکس نیستی و عشاق تو همه تو را
به جهنم. راست می گویم. ولت می کنند. به جهنم. لق که نمی خوری چون
ماتت می برد. این تو نیستی که ماتت برده این منم که ماتم برده تو مثل
من ماتت نمی برد تو اصلا نمی دانی مات چگونه می برد وقتی می برد و
دستهای من خالی از هرچه از دست داده ام. حالا تو نقطه بگذار. یعنی که
آخر خطی. این این خط به آخر رسیده است. اما دلت هنوز می خواهد برگردم
سرم سرم را روی بالش خودم بگذارم و پرده را بکشم. اینجا که خانۀ خانۀ
من است؟
خانه،
اول خط است. شاید تا آخر خط چند تا را خط زدی. می رسی به جایی که آخر
خط است. رئیس دفتر ایمیل می زند. نامه ات را گرفته است. رئیس دفتر عاشق
من است. عاشق عاشق من است. ایمیلم را گرفته است و نوشته است:
Dear
Msz. Dear Msz.
Darling dear Msz.
We
lovve you
We’ve ffallen in
Fallen ffor you
You’re a beaudiful beaudiful you
Coal
black eyes, arched eyebrows, lips most supersaying
And
your Persian neckline gurgling Farsenglish endearments when
we’ve pressed you dearly to our breast
Give
us tale and details, and de-tales
How
did you manage to burst in to our life?
Of
course, we feel partly dismayed
but
it will be alright
we’ll be happy in no time
soon
اگر بخندید دلم شور می زند. اگر نخندید دلم
شور می زند. دلشوره دلشوره از سرم دست بر نمی دارد
Dear
Msz. dear Msz., Mr. prime minister urges you
to
love us
more
give
more
details
and
if
only
if
in
the name of love
and
god’s grace
and
the law
and
our expert staff
and
honorary honourable members
… sorry,
cant’ go on
we
can’t, therefore we are
such
shame
take
some Anti D
with
you
honestly
you
made
our life
harddsh
For
what we’ve got we’ve worked hard
To
give it up?
We
have worked for this love for this love
for this love we’re feelin
& this
gun-powder-blue sky
& the
rail-roads shimmering under the sky
& the trees,
green, tall staring up at the sky
& shopping
malls, so warm, so cool, with interior, blinking stars
sorry Miss, you’re a sweet, sensational,
rueful refugee, but Do Not touch the trees.
Thank you.
yours truly
L.
Lowe
Prime Minister of your delicious country
p.s.
you’re very much
loved dear Msz.
But please don’t touch the trees
and so the light bulbs
You See, We Have Worked Hard
p.s.
let some immigrants
volunteer to investigate the meaning of sky in the gov.
Memos; we tend to
use it a lot
می
گویم
Hah, what’s not to understand
I
understand
If
What you understand
و من
نمیدانم
که ساکت
از در رفتی تو
در
نبود دست و آغوش
رئیس
جمهور
از همه
عاشق تر
من عاشق
نخست وزیر
با وزیر
کار کار می کنم
وزیر
کار با من کاری می کند
کار،
مرا هدیه می کند
من کارم
را هدیه می کنم
او کارم
را به من هدیه می کند
من کارم
را به او هدیه می کنم
او کارم
را به من هدیه می کند
هم را
بغل می کنیم و اظهار امتنان می کنیم
وزیر
مهاجرت برای گنجشک ها دانه می پاشد
و دست
تکان می دهد
با او
کاری نداریم
تو
اینجا نیستی
به
دلیل موقعیتی که انسان را در موقعیت قرار می دهد
در هم
پیچیده ای
تو در
گفتن گفتنی، و گویان سرت می چرخد این طرف من، می گویی:
"عروس
کدامیک از خاطرات خستۀ خود بودم"
"چیزیم
نیست ور نه خریدارم"
و می
گویی، "خریدار هر ششم"
بعد سرت
می چرخد طرف من
بعد سرت
می چرخد
سر من
می چرخد
چرخم
من؟
چرا من
چرخم؟ من چرا چرخم، می چرخم؟
و هیچ
نمی گویم
ساکت
وزیر
کار نمی آید
من
پناهنده ام
بیمۀ
درمانی ندارم
کاندوم
را هم من می خرم
وزیر
کار نمی آید و می گوید که شاید دفعۀ بعد بیاید و تشکری می کند و
از جا
بلند می شود و برود؟
کجا
برود؟ آبرویم می رود که وزیر کار نمی آید و کاری از دست من
دستم هم
خسته است
خودم هم
خسته ام
از
چیزهایی می ترسم که چیزی نیستند و با یک قرص بر طرف می شوند، اما سر به
سرسام کشانده اند
فاصله
ای نیست بین من و آن
می
توانم
اگر
بخواهم
بپرم آن
طرف
آن طرف
چیزی
نیست
زمین
چیزی
نیست
آسمان
پاهایم
راه که می روند، می روند و به جایی نمی خورند
آن طرف،
این طرف ِ اینجاست
و آن
قدر بی دلیل است که
از
نگاه داشتن معاف می دارد
گوری
نیست و هیچ کدام ما دراز نیستیم و راه می رویم به جایی نمی خوریم
ساقی
قهرمان
2005-01-18
ادامه
دارد
چرا شب
بی آسمان کرمان روز بی مزه ایست؟
چرا
آسمان کرمان خار دارد و خارها چرا از آسمان دلنگان اند و به گونۀ ما می
خورند؟
کرمان
چرا از آسمان تورنتو بیرون نمی رود؟
رامین
چرا زخمی کرمان است و زخمی کرمان است؟
کرمان
چرا مرا به رامین ادامه می دهد و می رسم به هوایی که کرمان نیست؟
or
is indeed my own teeny weeny danlgling
Prim Minister who is so aint, or is or aint mine
تا وحشت
شب اندکی کم شود وحشت روز اندکی کمتر شود لبخند بزن به روی زمین
گاهی
بخواب روی زمین
زمین را
بغل کن ماچ کن دستت را فرو کن لای لایه هایش و نازش کن تا ریشه های
درختانش از جا به جا شوند و سر بتکانند و آماده باشند که سر شاخه ها را
با خبر کنند که خم شوند روی تو نازت کنند و از روی زمین بلندت کنند و
از شاخه ای آویزانت کنند و تابت بدهند و تابت بدهند و چشم هایم را که
وا کردم سرم گیج رفت بستم و از طناب پایین سریدم و رفتم دوباره زمین را
زیر و رو کنم
...
وزیر
کار نمی آید
ساقی
قهرمان
زمستان 2004
|